تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
بينه يا به قرار زيد ، ثابت شود كه زياد گفته بوده است . يا به عنوان كذب يا به عنوان اينكه أو در عوض طلبي گرفته بود كه به غير از اين نحو ، به عمل نمىآمد واگر پول نقد مىداد ارزانتر مىخريد . يا آنكه أو نسيه خريده بوده است به آن قيمت وعمرو ندانسته بوده است . حكم آن چيست ؟ . جواب : مشهور علما در صورت ثبوت دروغ يا غلط أو در مقدار رأس المال ، ( وهمچنين در جنس قيمت ، يا وصف آن ) اين است كه مشترى مختار است ما بين فسخ معامله ورد مبيع واخذ ثمن ، وما بين امضاى مبايعه به همان قيمت كه گرفته است . به سبب غرر وتدليس . وبعضي گفته‌اند كه مىتواند متاع را نگاه دارد واسقاط زيادتى وربح آن را بكند . مثلا گفته بود كه متاع را به ده تومان خريده‌ام وبه يازده تومان مىفروشم وبعد معلوم شد كه به نه تومان خريده بوده است ، يازده هزار دينار پس مىگيرد ونه تومان ونه هزار دينار را به بايع مىگذارد . چون مقتضاى بيع مرابحه اين است . واين قول ضعيف است به جهت آنكه عقد به اين قيمت واقع نشده . وبنابر اين قول ، آيا لازم است بر مشترى كه قبول اين معنى بكند - ؟ يا اختيار دارد كه فسخ كند - ؟ در آن دو احتمال است . أول ، لزوم است . زيرا كه رضاى أو به قيمت كثير ، مستلزم رضاى أو است به قيمت أقل به طريق أولى ، پس تراضى بر آن واقع شده وبيع لازم است . و [ دوم ] احتمال دارد كه خيار از براي أو ثابت باشد . ومىتواند شد كه غرض صحيحي داشته در قيمت أكثر ، كه در أقل يافت نمىشود . مثل آنكه موصى وصيت كرده بوده كه غلامي بخرد به ده تومان وآزاد كند ، به آن سبب راضى بود . الحال كه قيمت آن ، نه تومان شده مطلب أو حاصل نمىشود وفسخ مىكند . وبدان كه : بنا بر قول أول ( كه اظهر واشهر است ) اظهر اين است كه شرط نيست در خيار فسخ بقاى متاع در دست مشترى . پس هر گاه تلف شده باشد يا بر وجه لازمى به غير منتقل شده باشد يا مانعى از أو به هم رسيده باشد ( مثل اينكه آن كنيزى بوده واز أو فرزندى به هم رسانده باشد ) باز اختيار فسخ باقي است . به استصحاب حالت سابقه . پس