تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
دارد كه شامل اين هم باشد . وبه هر حال ، اينها در وقتي است كه معلوم باشد كه ارض مفتوح العنوهء محياتى بوده كه در آن تصرف شده . اما اگر محتمل باشد ملكيت واقعي ، مثل اينكه مىبينيم از آن املاك را در تصرف كسى ، ومحتمل باشد كه موات بوده ، ودر غيبت امام آن را احياء نموده باشند ودست به دست به أو رسيده باشد . يا به عنوان خمس غنايم منتقل شده باشد به كسى ودست به دست به أو رسيده باشد . پس ظاهرا در آن اشكال نباشد . غايت امر اين است كه داخل " شبهه " است . وحديث صحيح ناطق است به اينكه " كل شيى فيه حلال وحرام فهو لك حلال حتى تعرف 1 الحرام بعينه " . پس هر گاه آن عمارت خراب شود از ملك مالك بيرون نمىرود 2 وكسى در آنها تصرف نمىتواند كرد . خواه وقف باشد وخواه غير وقف . بلكه در قسم أخير هر گاه موات هم شود مادامى كه " معروف المالك " است احياى آن نمىتوان كرد بدون اذن مالك . وبدان كه : در حكم مفتوح العنوه است أراضي صلح . يعنى آنكه كفار صلح كرده‌اند با مسلمين به اين نحو كه زمين از مسلمين باشد ، آن نيز داخل أراضي خراجيه است واحكام آنها بر آن جارى است .
92 : سؤال : هر گاه زيد متاعي را به عمرو ، بفروشد به صيغهء رأس المال . وبعد به
هامش
1 : وسايل : ج 17 ص 91 - 90 ، أبواب الأطعمة المباحة ، باب 61 ح 1 . 2 : اين فتوى وهمچنين فتوائى كه در سه جمله بعد مىآيد ، بر أساس اين است كه " ارض خربه " و " موات بالعرض " هرگز از ملك مالك خارج نمىشود . ودليل آن را " عدم ناقلي از نواقل ملك " ذكر كرده‌اند . ليكن ، مسئله ، مورد اختلاف است ودليل مخالفين عبارت است از : الف : هنوز أول بحث است كه آيا ملكي باقي مانده تا نياز به ناقل باشد ، يا با عروض خرابى ، وموات ، ديگر ملكيت مالك باقي نمانده ؟ - ؟ ب : حديث أبو خالد كابلى وأمثال آن تصريح دارند كه با عروض خرابى وموات ، ملكيت از بين مىرود . وآنچه در حديث سليمان بن خالد آمده كه " فليؤد حقه " ، مراد ابزار آلات يا مثلا يك درخت است كه از مالك قبلي به جاى مانده كه بايد احياء كننده ( مالك بعدى ) به أو تحويل بدهد . ( وسائل : احياء الموات ، باب 3 ح 2 و 3 ) ، در جلد أول بطور مشروح بحث گرديد