تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
را پيش گرفتم سه هزار سوار براى يك جنگ كوچك كافى بود و توليد مزاحمت نميكرد و من ميتوانستم باسرعت به ( زابلستان ) بروم و مراجعت نمايم . امير ( قائن ) چهار بلد به من سپرد و گفت اين چهار نفر تمام قسمت‌هاى كوير را ميشناسند و مىتوانند بدون خطر تو را از صحرا بگذرانند و به زابلستان برسانند در مواقع عادى دسته‌هائى كوچك از دزدان ، از مشرق خود را براهى كه از قائن به ( زابلستان ) ميرود ميرسانند و راهزنى ميكنند و گاهى كاروانيان را بقتل ميرسانند ولى هيچ راهزنى جرئت نميكند كه به تو حمله‌ور شود زيرا ميداند كه تو داراى قشون هستى . وقتى من از قائن به راه افتادم هوا سرد شده بود و براى اينكه زودتر بزابلستان برسم بروش راهپيمائى جنگى كه شرحش را داده‌ام مسافرت ميكردم سربازان من چون به آن نوع راهپيمائى عادت داشتند شكايت نميكردند ولى شكايت راهنمايان بلند شد و به من ميگفتند براىچه اينقدر شتاب ميكنى ؟ ما ميدانيم كه تو براى جنگ نميروى و قصد تو از راهپيمائى تفرج است و كسى كه ميخواهد تفرج كند اينقدر شتاب نمينمايد يكروز قبل از ظهر كوهى در مشرق نمايان شد و وقتى به آن نزديك گرديديم ديديم كه سياه است و راهنمايان گفتند كه اين سياه كوه مىباشد و اول خاك زابلستان است من بخاطر آوردم كه فردوسى در اشعار خود از سياه كوه يا سيه كوه ياد كرده و گفته كه كوه مزبور در مرز زابلستان قرار گرفته است بعد از اين‌كه از سياه كوه گذشتيم هوا گرم شد و هنگام شب صداى مرغابىها را كه از آسمان ميگذشتند ميشنيدم از راهنمايان پرسيدم مگر در اين حدود مرداب وجود دارد كه مرغابيها پرواز ميكنند تا خود را بمرداب برسانند راهنمايان گفتند در زابلستان يك دريا هست باسم درياى هامون هرقدر كه جلو ميرفتيم آثار آبادانى بيشتر ميشد و هوا گرمتر ميگرديد از وضع هوا ميفهميدم زابلستان منطقه‌ايست گرمسير ، چون فقط در گرمسير فصل زمستان هوا گرم مىشود . يكروز درياى هامون نمايان شد و من ديدم آنقدر وسعت دارد كه ساحل مقابل ديده نميشود در پيرامون آن دريا تا چشم كار ميكرد مرتع به نظر ميرسيد و در آن مراتع گاوهاى نيرومند داراى شاخهاى بلند مشغول چرا بودند و روى دريا كشتىهاى شراعى و زورق حركت مينمود . گاهى ندائى بگوشم ميرسيد و راهنمايان ميگفتند كه اين نداى بحرپيمايان زابلى است و آنها هنگاميكه در كشتى يا زورق هستند بوسيله صداهاى مخصوص با ديگران صحبت ميكنند و صداى آنها بقدرى قوى است كه مىتوانند از يكطرف دريا با كسانى كه در طرف ديگر در كشتى يا زورق يا در ساحل هستند صحبت نمايند وقتى صداى بحرپيمايان را از نزديك ميشنيدم در گوش من مانند نعرهء رستم جلسوه مينمود و با خود ميگفتم كه رستم زابلى لابد آنگونه نعره ميزده است . من كنار درياى ( هامون ) توقف كردم و تصميم گرفتم كه يك ايلچى نزد امير زابلستان بفرستم و به او بگويم كه من براى جنك نيامده‌ام و قصدى جز تفريح ندارم نام فرمانرواى زابلستان امير ( گرشاسب ) بود و ميگفتند كه يكصد سال از عمرش ميگذرد ايلچى من رفت و مراجعت كرد و گفت اى امير تيمور ، ( گرشاسب ) ميگويد كه اگر قصد جنك ندارى و بمهمانى آمده‌اى قدمت مبارك باشد ليكن اگر براى جنك آماده باشى براى كارزار آماده هستيم . من براى اينكه نشان بدهم كه براى جنك نيامده‌ام هدايائى جهت ( گرشاسب ) فرستادم و آنگاه خبر دادند
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 90 | مارسل بريون / ذبيح الله منصورى