و مىشويند و تميز مىنمايند . آنگاه احشاء و امعاء را در شكم كره اسب قرار ميدهند و مقدارى روغن و سبزىهاى معطر در آن مىريزند و شكم را مىدوزند و كره اسب را در پوست آنجا ميدهند و آن پوست هم دوخته مىشود و كره اسب زير آتش بوتههاى خشك بيابان قرار ميگيرد و من از آن غذا خوردهام و بسيار لذيذ است .
كرههاى اسب بريان را بعد از اينكه در سينىهاى بزرك ( كه هريك را چند نفر حمل ميكردند ) ميآوردند و بر زمين مىنهادند قطعهقطعه ميكردند و گوشت ران آن را مقابل تيمور لنگ و سفير ( كاستيل ) و عضو اول هيئت سفارت ميگذاشتند .
همچنين قسمتى از امعاء و احشاى كره اسب را مقابل آنها مىنهادند و در آن روز بيش از دويست گوسفند و كره اسب را بريان كرده بودند كه براى غذاى يكسال بلكه زيادتر هيئت سفارت اسپانيا كافى بود .
هنگام صرف غذا در ظروف طلا بميهمانان آشاميدنى ميدادند و تيمور لنگ و رجال دربار او از بين آشاميدنىها فقط دوغ ماديان مىنوشيدند .
بعد از صرف غذا سفير پادشاه ( كاستيل ) نامه آن پادشاه را براى تيمور لنك خواند و امير تيمور از شنيدن مضامين نامه ابراز خوشوقتى كرد و گفت ، سفيرى را با هدايا و نامهاى كه جواب نامه پادشاه كاستيل مىباشد باسپانيا خواهد فرستاد .
از آن روز ، تا مدت هفت روز ، يعنى تا روز پانزدهم ماه سپتامبر 1453 ( تيمور بيك ) هرروز در يكى از قصرهاى خود بافتخار سفير پادشاه كاستيل ميهمانى داد و هردفعه تشريفات ميهمانى نسبت بروز قبل تغيير ميكرد در روز اول با فيلهائى كه يراق مرصع داشتند از او استقبال كردند و روز دوم با اسبهاى يدك كه همه داراى زين و برگ مرصع بودند از وى استقبال نمودند و روز سوم با استرهاى زيبا و روز چهارم با شترهاى لوك كه داراى جهاز و يراق مرصع بودند از سفير استقبال نمودند و هرروز تشريفات استقبال و پذيرائى از ( گونزالز - كلاويخو ) تغيير ميكرد و بعد از ميهمانيهاى دربارى كلاويخو فصل زمستان را در ماوراء النهر ماند و در فصل بهار عازم كشور خود گرديد و من فكر ميكنم كه به زودى در جهان پادشاهى نخواهد آمد كه از جهت قدرت و ثروت و سخاوت به مرتبه تيمور بيك برسد . . .
پايان خاطرات اسقف سلطانيه راجع به تيمور لنگ و پايان كتاب
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 432
مساهمون: مارسل بريون
ص٤٣٢