تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣

فصل يازدهم جنك اصفهان

عزم كردم كه در همان فصل زمستان بماوراء النهر برگردم و براى اينكه سبكبار شوم مسجد خود را كه با ارابه‌ها حمل مىشد و شرحش را گفته‌ام در خراسان گذاشتم . همچنين مقدارى از سازوبرك سنگين قشونم را در خراسان بجا گذاشتم كه بعد ، مورد استفاده خود من قرار بگيرد . پسرم ( جهانگير ) را براى تهيه ( سيورسات ) جلو فرستادم و به او گفتم در راه ما انبارهاى عليق و خواربار و هم سوخت ايجاد كند چون در فصل زمستان سوخت هم به اندازه عليق و خوابار ضرورى است ، راه‌پيمائى ما ، تا بيست و ؟ ؟ فرسنگى جنوب شهر ( طوس ) آسان بود براى اينكه در جلگه حركت مىكرديم . اما پس از اينكه از گناپا ( گناباد - مترجم ) گذاشتيم . رفته‌رفته ، راه‌پيمائى دشوار گرديده براى اينكه وارد منطقه كوهستانى شديم . من در طوس توقف نكردم و به راه ادامه دادم ولى در كوچان ( قوچان ) از فرط برودت ، مدت پانزده روز توقف نمودم زيرا ميدانستم كه هرگاه قشون خود را در آن سرما از منطقه كوهستانى شمال كوچان بگذرانم از برودت از بين ميرود . بر اثر توقف ما در كوچان وضع آذوقه سخت شده بود بطورىكه بهاى دو تخم‌مرغ بيك درهم رسيد . جماعتى از مردان كوچان نزد من آمدند و گفتند اى امير تيمور ، تو اگر قشون خود را در اين‌جا نگاه‌دارى نه فقط ما از گرسنگى تلف خواهيم شد بلكه سربازان تو نيز از گرسنگى به هلاكت خواهند رسيد . ولى بعد از پانزده روز ، هوا قدرى گرم شد و ما به راه افتاديم و از منطقهء كوهستانى شمال كوچان گذشتيم و وارد جلگه‌هاى تركستان شديم و در آنجا واقعه‌اى كه قابل ذكر باشد اتفاق نيفتاد تا اينكه بسمرقند رسيديم بعد از ورود بسمرقند يك خبر ناگوار شنيدم و به من گفتند كه ( سمرطر خان ) معلم شمشيربازى من زندگى را بدرود گفت . من از شنيدن آن خبر بسيار اندوهگين شدم زيرا ( سمرطر خان ) حقى بزرك بر من داشت و او بود كه در موقع تمرين شمشيربازى دست راست مرا با طناب مىبست و مرا واميداشت كه با دست چپ شمشير بزنم و مىگفت تصور كن كه بيش از يك دست كه آن هم دست چپ است ندارى . من فايدهء تعاليم ( سمرطر خان ) را در جنگ با توك تاميش ( بقول مورخين فارسى زبان توقتميش - مترجم ) دريافتم چون در آن جنك دست راست من بشدت آسيب ديد و از كار افتاد و من اگر نميتوانستم با دست چپ شمشير