تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
مىآورند و قسمتى را در يك جيب و قسمتى ديگر را در جيب دوم مىگذارند ؟ آن مرد گفت اى امير آنچه در توبره وجود دارد پشم بز است و كسانى كه مىبينى آن پشم را از توبره بيرون ميآورند و موى بز را از گرك جدا مىكنند و مو را در يك جيب ديگر قرار ميدهند تا از گرك بزبرك ببافند و با موى بز جاجيم و گليم بسازند . گفتم براىچه از پشم گوسفند استفاده نمىكنند مرد ريش‌سفيد گفت براى اين‌كه در اينجا گوسفند پرورده نمىشود زيرا چرگاه نداريم ولى بز ، در بيابان‌هاى اطراف اين شهر علف خشك يا خار مىخورد و بما شير و پشم مىدهد . از آن مرد پرسيدم نام تو چيست ؟ جوابداد : حسين بن اسحق سئوال كردم در اين شهر چه مىكنى ؟ جواب داد امام اين شهر هستم و هنگام نماز مردم به من اقتدا مىكنند و نماز مىگذارند و گاهى هم اختلافات مردم را رفع مىنمايم . در آن موقع به يك كارگاه نساجى رسيدم و ديدم كه درون كارگاه چهار نفر مشغول پارچه بافتن هستند . ( حسين بن اسحق ) گفت اى امير ، كرك‌هائى كه مردم اين شهر جمع‌آورى مىنمايند صرف بافتن اين پارچه كركى كه موسوم به برك است مىشود . آنگاه دستور داد كه يك طاقه از آن پارچه را براى من آوردند تا ببينم . و پارچه مزبور كه با كرك بافته مىشد از پارچه‌هاى ابريشمين چين كه بخصوص در سمرقند فراوان است نرم‌تر و لطيف‌تر بود و من تا آن روز پارچه‌اى به آن لطافت و نرمى نديده بودم از ( حسن بن اسحق ) پرسيدم كه بهاى يك طاقه از اين پارچه چقدر است جواب داد نيم دينار . بهاى پارچه بسيار ارزان بود و هنگاميكه خواستم از كارگاه خارج شوم دست در جيب كردم كه بهريك از نساجان كه در آنجا كار ميكردند چند سكه زر بدهم ولى هيچيك از آنها عطيه مرا نپذيرفتند و گفتند اى امير بزرگوار ديدار جمال تو ما را كافى است و ما به آنچه از راه كار بدست مىآوريم قانع هستيم و بيش از آن احتياج نداريم . از كارگاه خارج شدم و بعد از طى ده قدم بيك دكان بقالى رسيدم و مشاهده كردم كه زنى مشغول خريدن چيزى است و مرد بقال قبل از اين‌كه دست بترازو ببرد گفت .
( وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ الَّذِينَ إِذَا اكْتالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ )
من از شنيدن كلام مزبور كه آيات سوره ( المطفقين ) در قرآن بود متعجب شدم چون انتظار نداشتم كه آن مرد بقال قرآن بداند و آيات مزبور را هنگامى كه دست بترازو ميبرد بر زبان بياورد . صبر كردم تا مرد بقال چيزى را كه آن زن خريدارى مىكرد به او داد و آن زن دور شد . بوى نزديك گرديدم و گفتم اى مرد ، آيا تو معناى آياتى را كه خواندى ميدانى بقال جواب داد بلى اى امير الامراء پرسيدم معناى
( وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ )
چيست ؟ مرد بقال گفت : معناى آن اين است ( بدا بر حال كم‌فروشان ) . پرسيدم معناى
( الَّذِينَ إِذَا اكْتالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ )
چه مىباشد مرد بقال گفت اين معنا آيه اول را تكميل مىكند و خدا مىگويد ( بدا بر حال كم‌فروشان آن‌چنان كم‌فروشانى كه وقتى خودشان با پيمانه يا وزن چيزى از مردم خريدارى مىكنند با پيمانه يا وزن تمام خريدارى مىنمايند اما . ) پرسيدم منظورت از ( اما ) مىباشد . مرد بقال گفت : بعد از اين آيه ، در قرآن آيه‌اى ديگر هست كه معناى آيهء دوم را تكميل مىنمايد گفتم - آن آيه را بخوان مرد بقال چنين خواند :
( وَ إِذا كالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ )
پرسيدم معناى اين آيه چيست ؟ مرد بقال گفت : اين آيه كه تكميل كننده معناى آيه دوم است اين‌طور ميگويد كه ( همان اشخاص كه در موقع خريد يك جنس ، آن را با پيمانه با وزن تمام خريدارى مىكنند وقتى خود ميخواهند جنسى را به ديگرى بفروشند از پيمانه يا وزن كم مىكنند و بر خريدار زيان وارد ميآورند ) . و اين سه آيه كه در سوره مطفقين