فصل نهم عزيمت بجنوب خراسان
من مىدانستم كه نيرومندترين حريف من در خراسان ( على - سيف الدين مويد ) امير سبزوار بود كه بقتل رسيد و بعد از وى در خاك خراسان كسى وجود نداشت كه آن اندازه قدرت داشته باشد معهذا در جنوب خراسان چند امير بودند كه هركدام يك قشون داشتند و من مىخواستم آن - ها را نيز مطيع خود كنم من ميدانستم كه خبر قتل عام سكنه سبزوار و ويران شدن آن شهر به اطلاع تمام شهرهاى خراسان رسيده و امراى آن سرزمين حساب كار خود را كردهاند معهذا بهتر اين بود كه از جنوب خراسان اطلاع حاصل نمايم . من عزيمت خود را بجنوب خراسان بتاخير انداختم كه تا ( شيخ عمر ) پسر من ( كه گفتم جهانگير را بسوى او فرستاده بودم ) بيابد . وقتى ( شيخ عمر ) باتفاق ( جهانگير ) آمد معلوم شد كه نيمى از سربازان او بر اثر جنك با تركمانان بقتل رسيدهاند .
( شيخ عمر ) ميگفت از روزى كه وارد دشت تركمانان شد تا روزى كه از آن دشت خارج گرديد روزوشب مشغول جنك بود و هر شب تركمانان كه اسبهاى تيزتك داشتند شبيخون ميزدند و حمله ميكردند . و به همين جهت عده كثيرى از سربازان وى بقتل رسيدند ( شيخ عمر ) ميگفت اگر تو بخواهى داراى قدرت شوى بايد تركمانها را مطيع نمائى و من به او گفتم كه تركمانها را نيز مطيع خواهم كرد .
شيخ عمر گفت تركمانها با سكنه شهرهاى نيشابور و سبزوار و بلاد ديگر فرق دارند . آن ها شهرنشين نيستند كه بتوان به سهولت آنها را از بين برد و همين كه احساس خطر كردند كوچ ميكنند و به منطقه ديگر ميروند و همه داراى اسبهاى راهوار هستند و مىتوانند در يك شبانهروز بيست فرسنگ راه بپيمايند . گفتم اى فرزند ما در راهپيمائى برتر از تركمانان هستيم زيرا آنها با عشيره و زن و اطفال حركت ميكنند ولى ما زن و فرزند با خود نياوردهايم كه دچار اشكال شويم .
( شيخ عمر ) ميل داشت كه مرا بسوى دشت وسيع تركمانان ببرد ولى من به او گفتم كه بعد از مراجعت از جنوب خراسان ممكنست بتركمانان حملهور شوم .
من شيخ عمر را در شمال خراسان گذاشتم و خود با سى هزار نفر آهنك جنوب آنسرزمين