تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
كه عنوان شهر بشرويه ( دار العلم و الامان ) باشد و نوشتم كه هرگز و به هيچ بهانه اعقاب من شهر ( بشرويه ) را مورد حمله قرار ندهند روزى كه خواستم از بشرويه بروم يك اسب به ( شيخ حسين بن اسحق ) بخشيدم ولى او ، حتى حاضر بپذيرفتن يك اسب نشد گفت اى امير ، ما در اين‌جا سوار درازگوش ميشويم و الاغ براى ما كافى است . پس از خروج از ( بشرويه ) بسوى قائن به راه افتادم زيرا در آنجا اميرى حكومت ميكرد كه ممكن بود روزى درصدد تجاوز برآيد و من ميخواستم اطمينان حاصل كنم كه وى از من اطاعت خواهد كرد . در روز سوم بعد از خروج از بشرويه بادى وزيدن گرفت كه من تصور كردم باد پائيز است ولى به زودى مبدل به طوفان ماسه شد و طورى هوا تاريك گرديد كه من جلوى اسب خود را نميديدم و ناگزير توقف نمودم .
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 85 | مارسل بريون / ذبيح الله منصورى