بساختن دو هرم كردم يكى در مشرق سبزوار و ديگرى در مغرب آن و گفتم در ساختمان آنها آهك به كار ببرند تا اينكه محكم باشد و بر اثر مرور زمان ويران نشود . بمعماران گفتم كه بايد طورى حساب ساختمان را بكنند كه در هر هرم چهل و پنچهزار سر چون آجر كار گذاشته شود و سرها را بايد طورى كار بگذارند كه نماى خارجى هرم را تشكيل بدهد . اگر سر ؟ ؟ ها بيش از ميزان ضرورى براى ساختمان نما مىباشد بقيه سرها را در داخل هرم به كار ببرند ولى قسمت خارجى بايد مستور از سر باشد بطورىكه بيننده وقتى بپاى هرم ميرسد در اطراف آن ، از زمين تا قلهء هرم غير از سر نبيند .
معمارها شماره سرها را با وسعت بنا در نظر گرفتند و حساب كردند و گفتند بجاى اينكه دو بنا به شكل هرم ساخته شود بهتر اينستكه آن دو را چون مخروط بسازند و در وسط مخروط يك پلكان مارپيج بوجود بياورند كه بتوان از آنجا تا بالاى مخروط رفت و شبها چراغ روشن كرد من مىدانستم سرهائى كه در ساختمان مخروطها به شكل نماى خارجى نصب مىشود تازه است و به زودى گوشت آنها خواهد پوسيد و استخوان باقى خواهد ماند و آنوقت سرها لق مىشود و از ساختمان جدا ميگردد .
اين بود كه گفتم سرها را طورى محكم نصب نمايند كه بعد از اينكه گوشت از بين رفت و استخوان باقى ماند ، لق نشود و فرو نريزد .
استخوانبندى مخروظها با آجر و سنك بوجود آمد و بعد سرها را اطراف مخروط نصب كردند و آنچه از سرها زائد آمد در داخل مخروط كار گذاشتند . بعد از اينكه دو مخروط يكى در شرق و ديگرى در غرب سبزوار ساخته شد امر كردم كه روى هريك از آنها كتيبهاى بدين مضمون نصب نمودند : ( به حكم امير تيمور از سرهاى كشتگان سبزوار ساخته شد )
شبها بالاى آن دو مخروط چراغ روشن مىكردند و آن چراغها از فواصل دور ديده ميشد در سفرهاى بعد ، وقتى از سبزوار كه ويرانهاى بيش نبود عبور مىكردم مشاهده مىنمودم كه اطراف دو منار سفيد شده و مثل اين بود كه مجموع منارها را با سرهاى بريده سفيد رنك ساختهاند .
بعد از ساختن منارها حصار سبزوار را ويران كردم و شهر را با لاشههاى آن گذاشتم و به طرف جنوب خراسان به راه افتادم .
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 78
مساهمون: مارسل بريون
ص٧٨