و پيشانى ما با زمين تماس حاصل مىنمايد آيا تو قبول دارى كه در موقع سجده ميبايد هفت موصع از زمين كه هفت عضو بدن ما با آن تماس حاصل مىكند پاك باشد . شيخ گفت بلى گفتم پس چرا فقط پيشانى خود را روى مهر مىگذارى و براى دو كف دست و دو زانو و انگشتان دو پا مهر فراهم نميكنى شيخ جواب نداد و من به او گفتم اى شيخ ، نمازگزار احتياج به مهر ندارد و فقط بايد موضعى كه آنجا نماز ميخواند پاك باشد و پيغمبر ما در موقع سجده سر را بر زمين مىنهاد و فريضه را بجا مىآورد .
بعد از اينكه از نماز قراغت حاصل شد گفتم يا شيخ شيطان كيست شيخ حسام الدين سبزوارى گفت اى امير ، شيطان عبارت از فرشتهاى بود كه از جانب خداوند مطرود گرديد و از آن موقع تاكنون و از حالا تا پايان دنيا ، هم خود را صرف گمراه كردن بندگان خدا مىكند . گفتم يا شيخ آيا تو اين توضيح را ميپذيرى شيخ گفت بلى اى امير ، گفتم مردى چون تو ، كه خود را دانشمند ميداند نبايد شيطان را اين گونه توصيف كند . من مىدانم كه در شرايع اسلام ، شيطان اين گونه توصيف شده ولى اينرا براى عوام گفتهاند تا اينكه عوام الناس بفهمند كه شيطان چيست و قائل شوند كه موجودى در كمين آنها هست تا آنانرا به راه شر سوق دهد .
ليكن شيطان واقعى عبارت از نفس اماره مىباشد كه در وجود همه هست و آن نفس انسان را واميدارد كه مرتكب منهيات شود در وجود هركس دو نيرو هست يكى نيروى رحمانى يا الهى و ديگرى نيروى شيطانى و نيروئى كه افراد را وادار به شراب خوردن و قمار باختن و ساير كارهاى نكوهيده و ممنوع مينمايد نيروى شيطان مىباشد و از اينجهت نماز و روزه وجوب پيدا كرده كه بمناسبت اشتغال مسلمين به نماز و روزه ، هرگز نفس اماره فرصت پيدا نكند كه انسان را بسوى اعمال نكوهيده و منهيات سوق بدهد و كسى كه نمازگزار مىباشد و روزه مىگيرد مرتكب گناه نميگردد براى اينكه وى بايد همواره طاهر باشد و ارتكاب گناه و مبادرت به منهيات طهارت او را از بين مىبرد خداوند كه دانا و تواناى مطلق است كوچكترين احتياج به نماز و روزه من و تو ندارد و از اينجهت نماز و روزه را واجب كرده كه من و تو فرصت و آمادگى فكرى براى ارتكاب گناه نداشته باشيم .
شيخ حسام الدين گفت اى امير من ميدانم كه تو مردى دانشمند هستى و چيزهائى مىدانى كه من نميدانم .
آن شب تا صبح زوزه گفتاران كه در سبزوار لاشههاى مقتولين را ميخوردند به گوش ميرسيد و بامداد پرندگان لاشخور نمايان شدند و به طرف شهر رفتند تا اينكه سهم خود را از مقتولين بخورند من ميخواستم كه غلبه من بر سبزوار براى همه درس عبرت شود و بدانند كه هركس مقابل من پايدارى نمايد گرفتار سرنوشت امير سبزوار و سكنه آن شهر خواهد گرديد . اين بود كه روز بعد امر كردم آن قسمت از سكنه سبزوار كه زنده ماندهاند سرهاى مقتولين را از بدن جدا نمايند و قسمتى از سرها را به طرف مشرق شهر خارج از حصار و قسمتى ديگر را بسوى مغرب ببرند من ميخواستم كه از آن سرها دو هرم ( دو منار - مترجم ) بسازم كه ارتفاع هريك از هر آنها گز باشد و شبها بالاى آن دو هرم چراغ روشن كنم .
بعد از اينكه سرها در دو طرف شهر گردآمد به من اطلاع دادند كه نود هزار سر در دو جهت شرقى و غربى سبزوار جمعآورى شده است من معمارانى را كه مامور نقب زدن بسوى شهر بودند
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 77
مساهمون: مارسل بريون
ص٧٧