باشد .
صبح روز بعد ، اندكى قبل از اينكه آفتاب طلوع كند من فرمان دادم كه فتيلهها را مشتعل نمايند و لحظهاى بعد از اينكه فتيلهها مشتعل گرديد ، سفيد مهرهها يك مرتبه ، حصار شهر در مشرق و جنوب فرو ريخت
من نميتوانم بگويم كه آتش گرفتن باروت و فرو ريختن حصار شهر چگونه زمين را لرزانيد .
بطورىكه بعد مطلع شدم بر اثر دو انفجار مزبور خانههائى كه در مشرق و جنوب شهر ، نزديك حصار بود ويران گرديد و سكنه آن زير آوار رفتند . تا آن موقع اتفاق نيفتاده بود كه ما آنهمه باروت را يك مرتبه آتش بزنيم و صداى انفجار و ارتعاش زمين مرا هم بوحشت درآورد . سربازان ما از مشرق و جنوب به شهر حملهور شدند و از داخل شهر فرياد برخاست . من چون ميدانستم كه مدافعين شهر ، ناگريز به طرف مشرق و جنوب به راه ميافتند تا راه را بر سربازان ما ببندند و ساير قسمتهاى شهر بىدفاع ميماند گفتم كه در مغرب و شمال سبزوار ، سربازان ما از راه حصار وارد شهر شوند قبلا گفتم كه وقتى محاصره سبزوار شروع شد چهار برج ديدهبانى مرتفع در چهار طرف شهر ساختيم تا بتوانيم بطور دائم وضع شهر را از نظر بگذرانيم . آن روز ، در شهر طورى غوغا بود كه من نتوانستم از بالاى برجهاى مزبور وضع شهر را ببينم و براى مشاهده ميدان جنك بحصار رفتم .
هر قسمت از شهر داراى فرمانده مخصوص بود و آنها ميدانستند چه بكنند و هر نقطه را كه ضعيف ميديدند ، تقويت مىكردند .
سربازان امير سبزوار خوب مىجنگيدند ولى چون ما از تمام جوانب بسوى مركز شهر جلو ميرفتيم يقين داشتيم كه بر آنها غلبه خواهيم كرد . امير سبزوار و پسرش كه مردى جوان بود قبل از اينكه در جنك كشته شوند زنهاى خانواده خود را بقتل رسانيدند تا اينكه اسير من نشوند و آنگاه در حال پيكار مقتول گرديدند . وقتى خبر قتل امير سبزوار و پسر جوانش به من رسيد دانستم كه سبزوار بطور حتم سقوط خواهد كرد . جارچيان ما ، فرياد ميزدند هركس ميخواهد زنده بماند به مسجد شيخ حسام الدين سبزوارى و مسجد مير كه مجاور آن است برود . من مسجد مير را هم جزو منطقه بست اعلام كردم چون شنيدم كه خانه شيخ حسام الدين سبزوارى آنقدر وسعت ندارد كه عدهاى زياد از مردم بتوانند در آنجا بست بنشينند . اى كسانى كه شرح حال مرا ميخوانيد بر من خرده نگيريد كه چرا منزل شيخ حسام الدين سبزوارى را كه مردى شيعه مذهب بود ، محل بست اعلام كردم زيرا پيغمبر ما وقتى به مكه حملهور گرديد بوسيله جارچىها ندا در داد كه منزل ( ابو سفيان ) بست است و هركس به منزل ابو سفيان يا به خانه كعبه پناهنده شود كشته نخواهد شد در صورتىكه ( ابو سفيان ) بزرگترين خصم پيغمبر بشمار ميآمد و بتها را مىپرستيد . شيخ حسام الدين سبزوارى مسلما بر ( ابو سفيان ) برترى داشت زيرا خداى واحد را مىپرستيد و پيغمبر ما را نبى مرسل ميدانست .
وقتى آفتاب بوسط آسمان رسيد من از دروازه غربى قدم به شهر گذاشتم و مشاهده كردم كه كوچهها مستور از لاشه اموات و خون خشك شده است و وقتى بمركز شهر نزديك گرديدم ، در بعضى از كوچهها چشمم بجوى خون افتاد و معلوم شد كه هنوز كشتار ادامه دارد و خون تازه وارد جويها مىشود و به راه ميافتد . قلبم از مشاهده كوچههاى مستور از خون شكفته شد زيرا من از جوانى
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 75
مساهمون: مارسل بريون
ص٧٥