در آن راجع به عدل خداوند بحث شده است بخوانم
گفتم اى مرد ، من تمام قرآن را از حفظ دارم و ميدانم آياتى كه در آن از عدل خداوند بحث شده كدام است اما در قرآن ، آياتى بسيار وجود دارد كه در آن راجع به علم خداوند بحث شده است و هكذا در قرآن آياتى بسيار وجود دارد كه در آن راجع به رحم خداوند صحبت مىشود و اولين آيه قرآن
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
است و در اين آيه خداوند با دو صفت رحمن و رحيم توصيف گرديده و من ميتوانم براى تو آياتى از قرآن را بخوانم كه در آن از صفت ديگر خداوند كه صفت قهار مىباشد بحث گرديده و آيا ما بايد چنين استنتاج كنيم كه اصول دين شش تا است اول توحيد دوم علم سوم رحم چهارم قهر ، پنجم نبوت ششم معاد .
مرشد خانقاه گفت اى امير اصول پنجگانه دين اسلام بعقيده ما ، استنباط مولا و پيشواى بزرك ما حضرت امير المومنين على ( عليه السلام ) مىباشد و اگر تو اين اصول را قبول ندارى مرا با تو بحثى نيست
لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ
( يعنى دين شما از شما و دين ما از ما و بعبارت سادهتر يعنى شما دين خود را نگاه داريد و ما دين خود را ) .
گفتم اى مرد ، از اين موضوع ميگذريم و به چيز ديگر ميپردازيم شنيدهام كه تو مرشد خانقاه هستى و مردم را ارشاد مىنمائى به من بگو كه براى چه مردم را ارشاد ميكنى و مردم از تو چه نتيجه ميگيرند ؟ مرشد خانقاه گفت اى امير ، نفس آدمى هرگز قانع نميشود و هرقدر در اكل و شرب و شهوترانى افراط كند بازهل من مزيد مىزند و بيشتر مىطلبد و بدبختى انسان ناشى از اين است كه نفس اماره او هرگز سير نمىشود و حرص و شهوتپرستىاش حد معين ندارد .
من بمردم ميآموزم كه جلوى نفس اماره را بگيرند و اين كار را از كم خوردن شروع كنند .
وقتى انسان كم خورد كمتر ميخوابد و هنگامى كه كم خورد كمتر احتياج به جيفهء دنيا دارد و به همان نسبت نفس اماره كمتر دستخوش شهوات مىشود و من به مردم مىگويم اولين قدم كه در راه رستگارى خود برميداريد بايد كمخوردن باشد
گفتم آفرين بر تو اى نيك مرد و من اين موضوع را در خود آزمودهام و هرموقع كه بخواهم كمتر بخوابم و زيادتر كار كنم ، كمتر غذا مىخورم .
مرشد خانقاه اردبيل گفت بعد از اين دستور من بمردم توصيه ميكنم كه از معصيت خوددارى نمايند تا اينكه وجود آنها بفساد خو نگيرد . چون آدمى هرنوع خود را تربيت كند به همان شكل رشد مىكند اگر درصدد برآيد كه خود را از معاصى دور نگاه دارد خوى او طورى تربيت مىشود كه نميتواند مرتكب گناه گردد و هرگاه خود را بدست معاصى بسپارد طورى مىشود كه بدون گناه كردن نميتواند زندگى نمايد و بعقيده من بعد از كم خوردن ، كليد رستگارى پرهيز از معاصى مىباشد .
گفتم اى نيك مرد اين گفته تو را نيز تصديق مىنمايم و من خود آزمودهام كه هركس بخواهد رستگار شود بايد از گناهان بپرهيزد ، بعد اسم او را پرسيدم و مرشد خانقاه جواب داد كه نامش صدر الدين است . از او پرسيدم معاش تو و ساير كسانى كه در خانقاه هستند از چه راه ميگذرد . آن مرد گفت بعضى از مردم نسبت بما محبت دارند و جزئى از دارائى خود را وقف خانقاه مىكنند و ما و درويشان ديگر كه در خانقاه هستيم از آن راه گدران مىنمائيم و چون خرج ما زياد نيست و عادت كردهايم با قناعت بسر ببريم مىتوانيم بدون اينكه نياز داشته باشيم