اردبيل آويشن كوهى بدست نميآيد چون همه ميدانند اگر آويشن كوهى در خانه يا دكان باشد آن خانه يا دكان مورد حملهء موشها قرار ميگيرد .
آن شب ، سربازان ( روم ) تا بامداد با موشهاى بزرگ پيكار ميكردند ، و آنها را مىكشتند اما نميتوانستند جلوى سيل تهاجم موشها را بگيرند و بعد از اينكه روز دميد ، موشها كه از روشنائى روز مىترسيدند . از اردوگاه رفتند اما تقريبا تمام ذخيرهء خواربار سربازان ( روم ) را خوردند و تومانباشى ( نصرت - التون ) مجبور شد كه در اردبيل براى سربازانش آذوقه خريدارى نمايد .
زمستان نزديك بود و من نميتوانستم در فصل سرما به ( روم ) برگردم و براى تصرف ( بيزان تيوم ) بروم .
من اطلاع داشتم كه فصل زمستان ، در آذربايجان و ( روم ) هوا خيلى سرد مىشود و برودت شديد هوا قشونكشى و جنگ را فلج مىكند و شرط عقل اين بود كه با سرعت خود را به وطن برسانم و زمستان را در ماوراء النهر بسر ببرم و در فصل بهار عازم ( بيزان تيوم ) شوم .
موكول كردن جنك ( بيزان تيوم ) بفصل بهار آينده يك فايده بزرگ هم داشت و آن اينكه تا آن موقع كشتيهائى كه من از سلطان فرنگ خواسته بودم ميرسيد و كشتىهائى كه در بنادر ( روم ) مىساختند ، تمام مىشد و من ميتوانستم با داشتن كشتىهاى كافى به ( بيزان تيوم ) حملهور شوم .
به سلطان سليمان نوشتم كه از كار كشتىسازى كه پدرش ( ايلدرم بايزيد ) بدستور من شروع كرده بود فرو نماند و مراقبت كند كه كشتيهائى كه در سواحل ( روم ) ساخته مىشود براى فصل بهار آماده باشد .
پس از آن ( نضرت - التون ) و سربازان او را مرخص كردم كه قبلا از فرا رسيدن زمستان بروم برگردند چون ديگر با آنها كارى نداشتم و بهر سرباز ( روم ) سه دينار مزد ، و به ( نصرت التون ) سيصد دينار بخشيدم و از اردبيل كوچ كردم و راه قزوين و رى را پيش گرفتم و بعد از اينكه به ( رى ) رسيدم هواى پائيز آنجا بقدرى لطيف بود كه با اينكه شتاب داشتم زودتر خود را به وطن برسانم دو روز در ( رى ) اتراق كردم .
روزى كه من از رى بسوى خراسان به حركت درآمدم ، دسته سيورسات من كه مأمور تهيه آذوقه و عليق بود از ويرانهء نيشابور گذشت و بسوى طوس روانه شد .
روزى كه از سبزوار عبور ميكردم بقاياى هرمهائى كه از سرهاى بريده بوجود آورده بودم هنوز ديده مىشد و من ميدانستم تا روزى كه استخوان جمجمه مقتولين باقى است كسى جرئت نميكند در سبزوار نسبت به من ياغى شود .
وقتى به طوس رسيدم شهر را ويران ديدم و مردم مشغول بيرون آوردن اجساد از زير آوار بودند و دانستم كه روزى قبل از اينكه من وارد طوس شوم زلزلهاى شديد هنگام شب ، در آن شهر رو داده و شهر را ويران كرده و چون مردم در خواب بودند عدهاى كثير زير آوار رفتند و بقتل رسيدند .
من يكى از افسران خود و دو تن از معتمدين طوس را مأمور كردم كه سرپرستى ساختن خانه هاى ويران شده را به عهده بگيرند و امر كردم كه از قراى اطراف بنا و عمله بياورند و از كيسه
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 421
مساهمون: مارسل بريون
ص٤٢١