تو از مرگ بيم نداشتى بحصار تبريز پناهنده نمىشدى و مردى كه بحصار پناهنده مىشود ثابت مىكند كه از مرگ مىترسد . سلطان احمد گفت حصارى شدن من ناشى از وحشت نيست بلكه براى حفظ جان سربازانم مىباشد و اگر نباشم كسى نيست كه فرماندهى سربازانم را برعهده بگيرد . گفتم آيا ديگر حرفى ندارى كه به من بگوئى ؟ سلطان احمد گفت چرا ميخواهم به تو بگويم كه اگر از اينجا نروى پاى ديگرت را هم لنگ خواهم كرد .
من بسوى خيمه خود مراجعت كردم و سلطان احمد فرياد زد كجا ميروى ؟ من جوابش را ندادم زيرا عقيده دارم با كسى كه از بيم جان پناه به ديوار ميبرد و از بالاى حصار ناسزا ميگويد نبايد حرف زد
در پنجمين روز محاصره شهر تبريز ، بيستهزار سرباز كه قرار بود ( سليمان ) پسر ( ايلدرم بايزيد ) بكمك من بفرستند آمدند . فرمانده آنها به من گفت براى اينكه بتواند آن سپاه را زودتر به من برساند روز و شب راه پيموده است . آن فرمانده داراى درجه ( تومانباشى ) بود و مىگفت كه نامش ( نصرت - التون ) مىباشد و سپاه او را باسم سپاه ( چاووش ) ميخواندند و اظهار نمود كه سلطان روم به او امر كرده كه در راه اجراى دستورهاى من ، در صورت لزوم تمام سربازان سپاه چاووش و خود را فدا كند .
در تبريز من متوسل بحفر نقب نشدم و از باروت براى ويران كردن حصار شهر استفاده نكردم زيرا با وسائل معمولى توانستم بر سلطان احمد ايلكانى غلبه نمايم . جنك تبريز بيش از ده روز طول نكشيد و سقوط شهر از شورش سكنهء محله ( شام ) شروع شد . سكنه محله شام از نژاد جد من چنگيز يعنى از نژاد مغول هستند و داراى روح سلحشورى مغولان مىباشند و آنها كه از ظلم ( سلطان احمد ) بجان آمده بودند دست از جان شستند و بر سلطان تبريز شوريدند . وقتى من از خبر شورش مطلع شدم بوسيله نردبان از راه حصار ، چندهزار تن از سربازان دلير خود را بكمك شورشيان فرستادم تا اينكه در داخل شهر به آنها كمك كنند .
شورش محله شام مدت دو روز ادامه داشت . و هنگامى كه در داخل شهر ، نائرهء جنك شعلهور بود ما از خارج حمله ميكرديم و بيستهزار سرباز كه سلطان سليمان از ( روم ) بكمك من فرستاده بود ابراز دليرى كردند و عاقبت دروازههاى شهر به روى سپاهيان من گشوده شد
سلطان احمد ايلكانى درصدد فرار برآمد اما دستگير شد و قبل از اينكه وى را نزد من بياورند از طرف مردم كه از او دلى پر از خون داشتند كشته شد .
در روزهاى آخر جنك تبريز ( شيخ مسعود ) از شبستر نزد من آمد و او نوه شيخ محمد شبسترى سرآينده كتاب ( گلشنراز ) است كه من در آغاز سرگذشت خود اشارهاى به او كردم .
( شيخ مسعود ) هم مثل ديگران شفاعت سكنهء تبريز را كرد . وى از من خواهش نمود كه بعد از غلبه بر تبريز شهر را مورد قتل عام و تاراج قرار ندهم و چون قسمتى از سكنه شهر يعنى مردم محله شام بر سلطان احمد شوريدند و دوره جنك كوتاه شد من بعد از اينكه تبريز را گشودم از قتل عام و تاراج صرف نظر نمودم ولى تمام اموال و املاك سلطان احمد را به تصرف در آوردم و با قتل آن مرد ستمگر سلسلهء ايلكانيان ( ايلخانيان ) منقرض شد .
محله شام در تبريز از طرف غازان خان پادشاه آذربايجان بنا گرديد و غازان خان از فرزندان چنگيز بود و او در سال 703 ( هجرى قمرى ) در تبريز فوت كرد و در محله شام مدفون
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 415
مساهمون: مارسل بريون
ص٤١٥