قبل از اينكه از مدخل تنگهء ( پتك ) به راه بيفتم اموال غارت شده مردم راه ( از طرف توگول ) تا آنجا كه ممكن بود به آنها بازگردانيدم از جمله اموال سكنه كشور ( سنجك ) را به آنها مسترد داشتم و بعد عازم شدم .
در راه ( دياربكر ) به من گفتند كه ( ايلدرم بايزيد ) بيمار گرديده و اگر به سفر ادامه بدهد خواهد مرد . من موافقت كردم كه وى در ( دياربكر ) بماند اما تحت الحفظ باشد و بعد از آن موافقت ، نامهاى از طرف ( ايلدرم بايزيد ) به زبان فارسى به من رسيد و در آن نامه مىگفت :
( من بيمار هستم و ميدانم كه به زودى خواهم مرد . زيرا از روزگار قديم تا امروز ، هر سلطان كه اسير گرديده در اسارت مرده است اگر بيمارى مرا به هلاكت نرساند اسارت مرا خواهد كشت ولى تو اى امير بزرگوار راضى مشو كه بعد از مرك من سلطنت در خاندان آل عثمان برافتد و تنها خواهش من از تو ، در اين موقع كه مرك خود را نزديك مىبينم اين است كه پسرم را جانشين من كنى تا اينكه چراغ خاندان ما كه قرنها روشن بوده است خاموش نشود و من از جانب پسرم به تو قول مىدهم كه او نسبت به تو وفادار خواهد بود و هرگز بر تو نخواهد شوريد ) .
من در جواب ( ايلدرم بايزيد ) كه بيمار بود و نميتوانست نزد من بيايد نامهاى نوشتم و گفتم پسرت را پادشاه ( روم ) خواهم كرد مشروط بر اينكه خراجگدار من باشد و قبل از اينكه بآذربايجان برسم به من اطلاع دادند كه ( ايلدرم بايزيد ) مرد و قبل از مرگ وصيت كرد بعد از اينكه زندگى را بدرود گفت از من اجازه بگيرند و جسدش را كنار قبر اجدادش دفن نمايند و من بار ديگر ، با درخواست او موافقت نمودم .
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 410
مساهمون: مارسل بريون
ص٤١٠