تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
مرد . گفتم من اگر به ( توگول ) دسترسى پيدا كنم اموال شما را از او خواهم گرفت و بشما خواهم داد . يك روز از ( توقات ) به من خبر رسيد كه وى در مشرق تنگه ( پتك ) قرار گرفته و يقين دارد كه قشون ( توگول ) از آن تنگه عبور خواهد كرد و وارد ( دياربكر ) خواهد شد . تنگه ( پتك ) تنگه‌ايست كه در بين دو كشور ( قازان‌تپه ) و ( دياربكر ) قرار گرفته و قشون بعد از عبور از آن تنگه وارد كشور ( دياربكر ) مىشود و اگر از ( دياربكر ) بيايد وارد كشور و ( فازان‌تپه ) ميگردد و رودخانه ( فرات ) از تنگه پتك ميگذرد و به بين النهرين ميرود . وقتى من خبر ( توقات ) را دريافت كردم براى اينكه زودتر خود را به ( توگول ) برسانم باز بر سرعت افزودم و به تنگه ( پتك ) رسيدم و چشم من به رودى افتاد كه سرچشمه فرات بود و بعد از اين‌كه چشمه‌هاى ديگر به آن متصل گرديد شط فرات را كه من در بين النهرين ديده بودم بوجود مىآورد . ( توگول ) براى اينكه بتواند خود را به زودى بآذربايجان برساند طورى سريع مىرفت كه حتى براى قشون خود عقب‌دار تعيين نكرد و متوجه نشد كه من در قفاى او مشغول حركت هستم و فاصله بين من و قشون ( توگول ) آن‌قدر كم شد كه من در شب آخر از بلندى مشعل‌هاى آتش اردوگاه ( توگول ) را ميديدم و اگر در تنگه نبوديم مىتوانستم به او شبيخون بزنم . ( توقات ) در مشرق دهانه تنگه ( پتك ) موضع گرفته بود و وقتى دريافت قشون ( توگول ) از تنگه خارج مىشود با مهارت عقب‌نشينى كرد و قشون ( توگول ) از تنگه خارج شد . من صبر كردم تا اينكه قشون ( توگول ) به كلى از تنگه خارج گردد و راه براى خروج قشون من باز شود و آنگاه قشون خود را از تنگه خارج نمودم ( توگول ) بوسيله جلوداران خود فهميده بود كه يك قشون در جلو دارد اما نميدانست كه يك قشون هم در قفاى او است و موقعى كه خود را براى جنگ با قشون ( توقات ) آماده ميكرد من از عقب به او حمله‌ور شدم و در همان موقع كه حمله من شروع گرديد ( توقات ) هم با سواران خود مبادرت بحمله‌اى شديد كرد . سربازان ( توگول ) مردانى رشيد و سرسخت بودند اما فرمانده لايق نداشتند و ( توگول ) بقدرى از فن جنگ بىاطلاع بود كه نفهميد وقتى از دو طرف مورد حمله قرار بگيرد . هرگاه خود را آزاد نكند محاصره خواهد شد . هنوز دو ساعت از جنگ نگذشته بود كه ما قشون ( توگول ) را محاصره كرديم وقتى آن مرد فهميد كه محاصره گرديده سربازان دلير خود را مأمور كرد تا اين‌كه حلقه محاصره را بگسلانند ولى چون نيروى ما خيلى بيش از نيروى ( توگول ) بود آنها ننوانستند خود را از محاصره نجات بدهند . گفتم سربازان ( توگول ) متشكل بودند از سربازان صارو خان - سارى قميش - كرد - تتارهاى روم و هريك از آن سربازان كه همه دلير بودند مطابق روش خود مىجنگيدند . سربازان صاروخان با چماق نبرد ميكردند و با فن مخصوص چماق ميزدند و من در آن‌روز براى اولين بار دانستم كه چماق زدن هم مانند شمشير زدن داراى فن مىباشد و بايد آن فن را فرا گرفت كه بتوان بهتر از چماق استفاده كرد . چون سربازان صاروخان ميتوانستند خوب چماق بزنند . از پا درآوردن آن‌ها دشوار بود و من به افسران خود سپردم كه به آن سربازان