تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
من براى اينكه خود را زودتر به ( توگول ) برسانم نگذاشتم كه سربازانم استراحت نمايند و روز و شب راه مىپيمودم اما ( توگول ) در يك نقطه توقف نميكرد و بهر كشور كه ( توگول ) از آن عبور كرده بود ميرسيدم مىشنيدم كه ( توگول ) آنجا را مورد غارت قرار داده است سكنه هركشور چون قدم به آنجا مىگذاشتم به من ميگفتند آرزو دارند سر بدون پيكر ( توگول ) را ببينند زيرا او اموالشان را به غارت برد و گوسفندانشان را براى غذاى قشون خود ضبط نمود و اسب‌شان را مصادره كرد . يك وقت من متوجه شدم كه ( توگول ) قصد دارد مرا قفاى خود به آذربايجان بكشاند و به من اطلاع رسيد كه وى با سلطان آذربايجان متحد گرديده است اگر من در عقب ( توگول ) بآذربايجان ميرفتم چون وى با سلطان آذربايجان متحد بود تمام عشاير آن كشور كه شنيده بودم شماره مردان آنها بيش از دو كرور است عليه من به كار ميافتادند و قشون من در آذربايجان نابود ميگرديد من دانستم كه نبايد بگذارم كه ( توگول ) خود را بآذربايجان برساند و سىهزار سوار زبدهء خود را مأمور كردم كه راه را بر ( توگول ) ببندند . فرماندهى آن سىهزار تن را به ( توقات ) سپردم زيرا مردى بود با استقامت و مىتوانست خستگى را تحمل نمايد و در عين حال استعداد فرماندهى داشت و ميدانست چگونه بايد دل سربازان را بدست آورد تا آنها را وادار نمود از صميم قلب فداكارى كنند به ( توقات ) گفتم تو بايد طورى بسرعت به روى كه بتوانى منطقه راه‌پيمائى ( توگول ) را دور بزنى و جلوى او را بگيرى كه من برسم بعد از اينكه جلوى او را گرفتى اگر مشاهده كردى كه قوى است از جنگ پرهيز كن تا اينكه من خود را به او برسانم و بعد از آن ، از دو طرف وى را مورد حمله قرار خواهيم داد و دماغش را به خاك خواهيم ماليد . ( توقات ) در حالىكه هريك از سوارانش يك اسب يدك داشتند با مقدارى آذوقه و نواله براى اسب‌ها به راه افتاد . من به خط مستقيم ( توگول ) را تعقيب ميكردم اما ( توقات ) يك قوس بزرگ را طى مينمود كه بتواند از جلوى ( توگول ) سر بدرآورد و او را متوقف نمايد . خط سير ( توقات ) دامنه‌هاى شمالى كوه‌هاى ( روم ) بود كه سكنه محل آن را باسم كوه‌هاى ( طور ) ميخوانند و هرقسمت از آن كوه‌ها اسم مخصوص دارد چون ( توقات ) از دامنه‌هاى كوه حركت ميكرد و مىتوانست از اسب‌ها براى راه‌پيمائى به خوبى استفاده كند و در هيچ نقطه وارد تنگه‌هاى كوهستان نميگرديد تا اينكه راه‌پيمائى او دستخوش تأخير گردد و علاوه بر اينكه در دشت‌هاى هموار حركت مينمود همه جا آب داشت و صدها رودخانه و نهر از كوه‌هاى ( طور ) به طرف شمال جارى مىشود و يك قشون كه از دامنه‌هاى شمالى كوه‌هاى ( طور ) عبور نمايد در هيچ نقطه گرفتار بىآبى نمىشود . من بكشورى موسوم به ( سجك ) رسيدم و صداى شيون زنها بگوشم رسيد و معلوم شد كه مردان آن كشور مقابل ( توگول ) مقاومت كردند و نخواستند كه آن مرد اموالشان را بغارت ببرد و گوسفندان و اسبان آن‌ها را ضبط كند و ( توگول ) هم امر به قتل عام داد و تمام مردهاى كشور ( سجك ) بدست سربازان ( توگول ) كشته شدند عده‌اى از زن‌هاى ( سجك ) شيون‌كنان با سر و صورت گل‌آلود ( كه علامت عزادارى آنها بود ) بيرون آمدند و به زبان خودشان يعنى زبان تركى كه من خوب ميفهميدم به من گفتند اى امير ، ( توگول ) تمام مردان ما را كشت و هرچه داشتيم برد و ما امروز ، براى نان دادن به اطفال خودمان حتى يك گوسفند نداريم و همه در فصل پائيز و زمستان از گرسنگى خواهيم
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 406 | مارسل بريون / ذبيح الله منصورى