كشتىهاى توقات بسوى چيزى كه روى آب قرار داشت رفت و من مشاهده كردم كه سرنشين آن كشتىها بعد از اينكه به آتش نزديك شدند روى آن خاك پاشيدند . خاكپاشى كشتىهاى توقات ادامه يافت و آنها از سد آتش گذشتند آنگاه از يكى از آن كشتىها دود برخاست و من ديدم كه آن دود به زودى از بين رفت و معلوم شد كه آتش كشتى را هم با خاك خاموش كردهاند .
پنج كشتى ( توقات ) نميبايد وارد خليج ( شاخطلا ) شوند و من به ( توقات ) گفته بودم بيازمايد كه آيا با خاك مىتوان آتش مرموز را خاموش كرد يا نه ؟
آزمايش ( توقات ) بنتيجهاى كه من پيشبينى كرده بودم رسيد و كشتىهاى پنجگانه مراجعت نمود و گرچه من نتوانستم در آن روز ، براز هزار و دويست سالهء اشتعال آتش مرموز پى ببرم اما دانستم كه مىتوانم آن آتش را خاموش نمايم و يقين حاصل كردم كه آتش مرموز ، از نوع آتش بادكوبه است و لذا با خاك خاموش گرديد .
عصر آن روز ( ايلدرم بايزيد ) از آزمايش مزبور اطلاع حاصل كرد و براى من پيغام فرستاد كه تو اى امير توانستى وسيله ويران كردن ستون اول سرير سلطنت سلطان ( بيزان تيوم ) را فراهم نمائى و اگر وسيلهء ويران كردن ستون دوم را هم فراهم كنى شهر ( بيزان تيوم ) با تمام كاخها و باغها و گنجها و جواهر و زروسيم كه در آن است مال تو خواهد شد .
ساعتى بعد از وصول پيغام ( ايلدرم بايزيد ) كبوتر قاصد رسيد و خبر آورد كه ( توگول ) امير كشور ( مغنيسيه ) واقع در روم طغيان كرده و قصد دارد با يك قشون متشكل از سربازان طوائف صاروخان - سارى قميش - اكراد - تاتارهاى روم به من حملهور شود .
من از وصول خبر مزبور متعجب نشدم چون پادشاهى كه بيك كشور بيگانه ميرود و آن را به تصرف درميآورد و پادشاه آن مملكت را دستگير و اسير مىنمايد بايد پيشبينى كند كه بعيد نيست بعضى از امراى آنكشور بر او بشورند . روم كشورى است وسيع و داراى امراى متعدد و بعضى از آنها مثل امير ( صارو خان ) و امير ( سارى قميش ) و امير تاتارهاى روم داراى طائفهاى بزرك مىباشند . ولى امير ( مغنيسيه ) طائفه نداشت و در عوض مردى توانگر بود و اجدادش از دويست سال قبل در آن سرزمين سلطنت مىكردند .
پس از اينكه خبر شورش امير ( مغنيسيه ) به من رسيد به ( ايلدرم بايزيد ) ظنين شدم و فكر كردم كه او محرك شورش گرديده و يا براى طوائف دستور داده كه با امير ( مغنيسيه ) كمك نمايند . گفتم ( ايلدرم بايزيد ) را بياورند و اظهار كردم كه امير ( مغنيسيه ) به تحريك تو طغيان كرده و چهار طائفه با او كمك مىنمايند و من قبل از اينكه براى سركوبى قشون شورشيان بروم تو را بقتل ميرسانم . ( ايلدرم بايزيد ) سوگند ياد كرد كه او از طغيان امير ( مغنيسيه ) بدون اطلاع است و گفت ( توگول ) امير ( مغنيسيه ) براى اين اطمينان نكرده كه مرا آزاد كند بلكه تصور نموده كه فرصتى مقتضى بدست آورده تا پادشاه روم شود . چون امراى مغنيسيه همواره آرزوى سلطنت بر روم را در خاطر ميپرورانيدند اما چون سلاطين آل عثمان قدرت داشتند ( ايلدرم بايزيد هم از آل عثمان بود - م ) نمىتوانستند آرزوى خود را جامه عمل بپوشانند و امروز ( توگول ) انديشيده كه مىتواند پادشاه روم گردد .
گفتم اگر ميخواهى زنده بمانى هماكنون نامهاى به امير ( مغنيسيه ) بنويس و از ( توگول ) بخواه كه قشون خود را متفرق نمايد و خود او باينجا ، نزد من بيايد و از طرف من به او
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 403
مساهمون: مارسل بريون
ص٤٠٣