خاموش نشود . پرسيدم آن دو كشتى كه آتش گرفت چه شد ؟ ( توقات ) گفت هردو كشتى روى آب سوخت و سرنشينان آن به هلاكت رسيدند .
من دستور دادم كه ( ايلدرم بايزيد ) و چند نفر از وجوه محلى را نزد من بياورند و بعد از اينكه آمدند گفتم بنشينيد و از آنها پرسيدم كه اين آتش كه دو كشتى مرا سوزانيد و در آب خاموش نمىشود چيست ؟ ( ايلدرم بايزيد ) گفت اى امير ، اين آتش نسخهاى دارد كه از روى آن ساخته مىشود و نسخه آتش از هزار و دويست سال قبل از اين تا امروز ، نزد پادشاه ( بيزان تيوم ) مىباشد و هرپادشاه قبل از اينكه بميرد نسخه را به جانشين خود مىسپارد و به او ميگويد بعد از من تخت سلطنت تو دو ستون دارد يكى اين نسخه است كه از روى آن آتشى كه در آب خاموش نميگردد ساخته مىشود و ديگرى زنجيرهائى است كه بدان وسيله دهانههاى شهر را مسدود مىنمايد روزى كه تو اين نسخه را از دست بدهى يا ديگران اطلاع حاصل نمايند و بتوانند آتش خاموش نشدنى را بسازند نيمى از تخت سلطنت تو از دست رفته و روزى كه دهانههاى شهر زنجير نداشته باشد آن نيم ديگر هم از دستت ميرود .
گفتم از اين قرار ( آتش مرموز ) كه مانع از اين شد معاويه شهر ( بيزان تيوم ) را مسخره نمايد همين آتش است . ( ايلدرم بايزيد ) گفت من نميدانم كه معاويه چه كرد ولى ميدانم كه از هزار و دويست سال قبل هربار كه كسى خواسته شهر ( بيزان تيوم ) را تصرف نمايد اين آتش و زنجير دهانههاى شهر مانع از اين گرديده كه آن شخص بتواند اين شهر را به تصرف در آورد .
گفتم چگونه راز اين آتش از هزار و دويست سال قبل تا امروز محفوظ مانده و ديگران نتوانستهاند از اين آتش مشتعل تهيه نمايند ؟ يكى از وجوه محلى گفت پادشاه قبل از اينكه بسلطنت برسد از وجود نسخه آتش بدون اطلاع است اما زبان و خطى را كه نسخه با آن نوشته شده از كودكى بوى ميآموزند . من حيرتزده پرسيدم مگر نسخه آن آتش با زبان و خطى مخصوص نوشته شده است ؟ آن مرد گفت بلى اى امير هرپادشاه در كودكى آن زبان و خط را فرا ميگيرد بدون اينكه نسخه را ببيند و بعد از اينكه سلف او زندگى را بدرود گفت و او بر تخت سلطنت نشست صاحب آن نسخه مىشود و هرزمان كه مورد حمله قرار ميگيرد از روى آن نسخه كه فقط خود او ميتواند بخواند آتش خاموش نشدنى را مشتعل مىنمايد .
گفتم بفرض اينكه نسخه آتش را غير از پادشاه كسى نتواند بخواند براى مشتعل كردن آتش نيازمند ديگران است و سايرين بايد موادى را كه آتش از آن بوجود ميآيد فراهم نمايند و آنها از راز مشتعل كردن آتش خاموش نشدنى مطلع مىشوند . ( ايلدرم بايزيد ) گفت مواد آتش را خود پادشاه فراهم مىنمايد و بعد از اينكه آماده شد به ديگران مىسپارد و آنها آتش را مشتعل مىنمايند .
آن روز قبل از غروب آفتاب مرتبهاى ديگر ، بالاى تپهاى كه مشرف بر دريا بود رفتم تا اينكه شهر ( بيزان تيوم ) را هنگام غروب ببينم . در آن موقع چون آفتاب ، از مقابل به چشم من مىتابيد ، نمى - توانستم شهر را به خوبى مشاهده نمايم ولى قسمتهاى شمالى و جنوبى شهر را خوب ميديدم .
در حال نظاره شهر در فكر آتش خاموش نشدنى بودم و ناگهان يادم آمد كه من در نقطهاى از قلمرو خود از آن آتش كه با آب خاموش نميشود دارم و آن بادكوبه است و در آنجا از زمين آتشى برمىخيزد كه نمىتوان با آب آن را خاموش كرد آتش مزبور آنقدر حرارت دارد كه
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 401
مساهمون: مارسل بريون
ص٤٠١