را به خوبى مشاهده كنم به بالاى تپهاى صعود نمودم و چشم به شهر دوختم . شهر ( بيزان تيوم ) آنقدر وسيع بود كه من انتهاى آن را نميديدم و يك خليج بزرك و طولانى در وسط شهر ديده مىشد و به من گفتند آن خليج باسم ( شاخ طلا ) خوانده مىشود .
هزارها قايق در آن خليج و در قسمتهاى ديگر از مقابل شهر ميرفتند و مىآمدند و آنقدر گلدستههاى طلائى در شهر بود كه تشعشع آنها چشمم را خيره ميكرد و به من گفتند كه آن گلدستهها از كليساهاى شهر مىباشد زيرا هر پادشاهى كه در ( بيزان تيوم ) سلطنت كرد بر خود واجب دانسته كه يك كليسا يا يك صومعه بسازد و هزارها زن و مرد تارك دنيا در صوامع ( بيزان تيوم ) بسر مىبرند و هر كليسا و صومعه داراى موقوفه است و از درآمد آن اداره مىشود و مردها و زنهائى كه در بعضى از ديرهاى بيزان تيوم بسر مىبرند در همه عمر از آستان دير ، قدم بيرون نگذاشتهاند و همانجا ميميرند و جسدشان را در قبرستان صومعه به خاك مىسپارند و هرصومعه داراى يك قبرستان است و در بعضى از صوامع ( بيزان تيوم ) حيوانى خورده نميشود و تمام اغذيه ايكه در دير به مصرف ميرسد گياهى است و از عجائب آنكه سكنه آن ديرها بطور متوسط يكصد و بيست سال عمر مىكنند .
به من گفتند كه ثروت كليساهاى ( بيزان تيوم ) آنقدر زياد مىباشد كه در بعضى از كليسا - ها تا سه خروار صليب و قنديل و كاس طلا و مرصع بجواهر وجود دارد . ( كاس به معناى كاسه عبارت است از ظرفى كه در كليساها هنگام بجا گذاشتن وظائف مذهبى مورد استفاده قرار ميگيرد و در آن شراب مقدس ميريزند و در ( بيزان تيوم ) به زبان يونانى آن را ( كالوس ) ميخواندند - مارسل بريون )
به من گفتند اگر تو شهر ( بيزان تيوم ) را مسخر نمائى فقط از كليساها بيش از يكصد خروار طلا بدست خواهى آورد و در اكثر كاخهاى ( بيزان تيوم ) گنج وجود دارد و در آن شهر كمتر خانواده قديمى است كه گنج نداشته باشد و آن گنج يا در خود كاخ مدفون گرديده يا در خارج از شهر در نقطهاى از صحرا ديگر از چيزهائى كه آن روز مطلعين بالاى آن تپه به من گفتند اين بود كه در بيزان تيوم دو طبقه وجود دارد . اول ارباب دوم غلامان ارباب از آغاز تا پايان عمر هيچ كار نميكنند و كار اصلى آنها خوردن و خفتن است و تمام عمر را بلهو و لعب ميگذرانند و هرگز دست و صورت خود را نمىشويند بلكه غلامان بايد دست و روى آنها را تطهير نمايند .
طبقه دوم غلامان و كنيزان هستند كه پسر بعد از پدر و دختر بعد از مادر غلام يا كنيز ميباشند و بايد در تمام عمر براى ارباب زحمت بكشند . حتى دكانداران شهر داراى غلام و كنيز مىباشند .
ارباب ( بيزان تيوم ) چون بيش از هزار و پانصد يا دوهزار سال است كه پسر بعد از پدر دست به هيچ كار نزدهاند مبدل بانسانهاى چوبى شدهاند و در موقع جنگ از آنها كارى ساخته نيست و هزار سرباز من مىتوانند تمام ارباب ( بيزان تيوم ) را اسير كنند . غلامان هم كه چيزى غير از جان خود ندارند كه از آن دفاع نمايند و اگر بدانند كه هرگاه تسليم شوند از بردگى نجات خواهند يافت تسليم خواهند شد .
لذا تصرف شهر ( بيزان تيوم ) بسيار آسان است و آنچه تسخير آن شهر را مشكل كرده دريا مىباشد و اگر آن شهر از سه طرف محاط از دريا نبود ، آن را به سهولت مسخر ميكردند
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 399
مساهمون: مارسل بريون
ص٣٩٩