تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
از اسقف سلطانيه پرسيدم پادشاه فرنگ چه نوع مس ميخواهد ؟ اسقف گفت هرنوع مس كه به او بدهيد ميپذيرد چون در فرنگ مس را ذوب ميكنند و به مصارف متعدد ميرسانند و خود فرنگيان با كشتىهاى خويش مس را از بنادر شام و روم به طرف فرنك حمل ميكنند من به تمام كشورها بخصوص كشورهاى ايران و جبال كه مس در آنجا فراوان‌تر است دستور دادم كه هركس مس شمش يا ساخته يا قراضه دارد و مايل به فروش آن مىباشد ببهاى خوب از او خريدارى كنند و بسوى روم يا شام حمل نمايند . ( مقصود امير تيمور از كشورهاى ايران عبارت است از شهرهاى مركزى ايران مثل رى و اصفهان و قومس كه امروز باسم سمنان و دامغان و و شاهرود خوانده مىشود و مقصود او از كشور جبال شهرهاى آذربايجان و كردستان و كرمانشاهان مىباشد - مارسل بريون ) مرتبه‌اى ديگر اسقف سلطانيه را با نامه و هدايا نزد پادشاه فرنك فرستادم و به او گفتم موجودى مس در كشورهائى كه حوزه قلمرو من مىباشد تمام نشدنى است و هرقدر قوم فرنك مس بخواهند مىتوانيم بدهيم و در عوض در درجه اول خواهان پانصد كشتى بزرگ و بدون عيب هستم كه در بنادر روم به من تحويل داده شود و در صورتى كه ناخدايان فرنگى كشتىها بخواهند به من خدمت كنند چه بهتر و در آن صورت من جيره و حقوق آنها را خواهم داد . بعد از اينكه اسقف سلطانيه با نامه و هداياى من رفت ، خود درصدد برآمدم كه به طرف كيليكيه بروم و از آنجا راه بيزان تيوم را پيش بگيرم . من ميخواستم بروم و ( بوزان تيوم ) را ببينم و به من گفته بودند كه بين كشور روم و شهر بوزان تيوم يك بغار قرار گرفته كه پهناى آن از ششصد يا هفتصد ذرع بيشتر نيست ولى عمق آن خيلى زياد است و در قديم ؟ ؟ مزبور مخصوص عبور دادن گاوها بود و گاوانى را كه از بيزان تيوم بروم منتقل ميكردند يا برعكس ، از آن بغاز عبور ميدادند و گاوها در آب شنا مىكردند و از يكطرف آب بساحل ديگر ميرفتند ( اين گفته واقعيت دارد و بغاز به سفر بين استانبول و قاره آسيا معبر گاوها بود و به سفر يعنى معبر گاو - مارسل بريون ) به خود گفتم وقتى گاوها بتوانند از آب بگذرند و از يك طرف بسوى طرف ديگر بروند چگونه قشون من نتواند از همان آب عبور كند و خود را بساحل ديگر برساند . هنگامى كه بسوى بيزان تيوم ميرفتيم ( ايلدرم بايزيد ) را با خود بردم و سكنه روم مىدانستند كه اگر مبادرت بطغيان كنند علاوه بر اينكه مورد قتل عام قرار خواهند گرفت ( ايلدرم بايزيد ) را نيز خواهم كشت . بالاخره دريا نمايان شد و به جائى رسيديم كه من ميتوانستم شهر بيزان تيوم را از دور ببينم . شهر در مغرب قرار گرفته و بين آن شهر و قشون من ، بغازى قرار داشت كه من حدس زدم پهناى آن از هفتصد ذرع بيشتر است . در آنجا به من گفتند اراضى واقع در مشرق بغاز كه من در آن قرار داشتم در قديم متعلق به بيزان تيوم بود ولى سلاطين روم آن اراضى را از سلاطين بيزان تيوم گرفتند و امروز ، پادشاه بيزان تيوم در مشرق آن بغاز يعنى در كشور روم حتى يك وجب زمين ندارد . وقتى براى مشاهده شهر ( بيزان تيوم ) رفتم يك چهارم از روز بالا آمده بود و آفتاب از پشت من به شهر مىتابيد و لذا من ميتوانستم آن شهر را كه مىگفتند هزار و پانصد يا دوهزار سال است كه ثروت قسمتى از جهان در آن جمع شده به خوبى ببينم . من براى اين‌كه بتوانم شهر
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 398 | مارسل بريون / ذبيح الله منصورى