قشون مرا از ساحل اين كشور به ( بيزان تيوم ) برساند و لذا كشتىهائى كه با چوب درخت تبريزى ساخته شود منظور مرا تأمين خواهد كرد زيرا كشتىهاى حامل قشون من بيش از يكى دو روز در دريا بسر نخواهد برد . ( ايلدرم بايزيد ) گفت من مطيع دستور امير بزرگوار هستم و هرچه بگوئى بموقع اجرا مىگذارم .
در آنموقع به من اطلاع دادند كه ( كتله كوز ) سلطانيه كه من از شام او را نزد پادشاه فرنگ فرستاده بودم مراجعت كرده است . ( توضيح - كتله كوز اسم فارسى ( كاتوليكوس ) است و در قديم در شرق اسقفهاى مسيحى را كاتوليكوس ميخواندند و تيمور لنگ هم به تقليد ايرانيان اسقف مسيحى سلطانيه را گاهى كتله كوز ميخواند - مارسل بريون ) كتله كوزهاى مسيحى در آغاز در نخجوان بسر ميبردند و بعد از اينكه يكى از فرزندان چنگيز پايتخت خود را در شهر سلطانيه واقع در آذربايجان قرار داد ( منظور سلطان محمد خدابنده از فرزندان هلاكوخان است كه پايتخت خود را شهر سلطانيه در آذربايجان قرار داد - مارسل بريون ) كتله كوز مسيحى از نخجوان منتقل به سلطانيه شد و از آنموقع در سلطانيه بسر ميبرد . هنگامى كه من در شام بودم كتله كوز سلطانيه كه بشام آمده بود به من گفت كه هرگاه با قوم فرنگ رابطه بازرگانى برقرار نمايم براى من فايده خواهد داشت . من از او پرسيدم كه قوم فرنگ در كجا سكونت دارد ؟ كتله كوز سلطانيه گفت : مسكن قوم فرنگ كنار درياى ظلمات است ( يعنى اقيانوس اطلس ) گفتم كالاى قوم فرنگ چيست ؟ جواب داد قوم فرنگ كالاهاى گوناگون دارند ولى دو كالاى آنها خيلى مرغوب است يكى ماهوت و ديگرى چينى و چينىهائى كه فرنگيان مىسازند بهتر از چينىهائى است كه در خود چين ساخته مىشود . چون در شام زبان فرنگيان را ميدانستند و ميخواندند و مينوشتند من دستور دادم كه نامهاى به زبان فرنگى ( يعنى فرانسوى - مارسل بريون ) براى پادشاه فرنگ بنويسند و خود اسقف سلطانيه را مأمور كردم كه آن نامه را ببرد و به پادشاه فرنگ برساند و هدايائى هم براى پادشاه فرنگ فرستادم و در نامه نوشتم كه سوداگران فرنگى را بديار ما بفرست و ما سوداگران خود را بديار او ميفرستيم تا هرچه مورد احتياج طرفين باشد خريدارى نمايند .
اسقف سلطانيه نامه مرا بپادشاه فرنگ رسانيد و هداياى مرا به او داد و جواب نامه را دريافت كرد و با هداياى پادشاه فرنگ كه معلوم شد موسوم است به ( شال ) براى من آورد .
( مقصود شارل ششم پادشاه فرانسه است كه تيمور لنگ او را شال ميخواند - مارسل بريون ) وقتى اسقف سلطانيه به روم رسيد من ميخواستم از راه كيليكيه بسوى بيزان تيوم ( استانبول كنونى ) بروم و بطورى كه گفتم قصدم اين بود كه كشتى بسازم . اما اسقف سلطانيه به من گفت بهترين كشتى هاى جهان در فرنگ ساخته مىشود و اگر من حاضر باشم كه بپادشاه فرنگ مس بدهم او هرقدر كشتى بخواهم به من خواهد داد . چون قوم فرنگ همه چيز دارند غير از مس و اين فلز كه نزد ما بدون قيمت است در فرنگ داراى ارزش زياد مىباشد گفتم پادشاه فرنگ چند كشتى به من خواهد داد . اسقف سلطانيه گفت : آنقدر كشتى در فرنگ هست كه او ميتواند تا هزار كشتى به امير بدهد .
گفتم حتى هزار كشتى براى من كم است زيرا من ميخواهم تمام قشون خود را سوار كشتى كنم و از دريا بگذرانم . اسقف سلطانيه گفت : كشتىهاى فرنگ خيلى بزرگ است و مىتوان در بعضى از آنها تا پانصد نفر جا داد و من تصور ميكنم كه اگر پادشاه فرنگ پانصد كشتى بامير بدهد براى عبور قشون امير از دريا كافى باشد .
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 397
مساهمون: مارسل بريون
ص٣٩٧