تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
نشستن دادم و ( ايلدرم بايزيد ) نشست و به او گفتم نامه تو را دريافت نمودم و نامه‌ات نشان ميدهد كه از قله غرور فرود آمده‌اى و اينك مىفهمى كه پنجه انداختن با ( تيمور گرگين ) از طرف تو اشتباه بود . ( ايلدرم بايزيد ) گفت اى امير بزرگوار ، اگر پادشاهى از خارج وارد كشور تو ميشد و ميخواست تو را از سلطنت بر كنار نمايد تو چه ميكردى و آيا با او پيكار نمىنمودى اگر من بكشور تو حمله ميكردم و با تو ميجنگيدم تو حق داشتى نسبت به من خشمگين باشى ولى من بكشور تو حمله نكردم اين تو بودى كه كشور مرا مورد حمله قرار دادى و كارى كه من كردم اين بود كه دفاع نمودم ولى اقبال با من مساعدت نكرد و شكست خوردم . گفتم حرف تو را مىپذيرم و تصديق مىكنم كه تو مجبور بودى با من بجنگى . من قصد جان تو را ندارم ولى دو چيز از تو ميخواهم اول اينكه خزانه خود را به من تحويل بدهى و هرچه پول نقد و جواهر دارى عايد من شود . ( ايلدرم بايزيد ) گفت اطاعت ميكنم و خزانه خود را به تو تحويل خواهم داد . گفتم دومين چيز كه از تو ميخواهم اين است كه از اين ببعد به من كمك نمائى كه من بتوانم به ( بيزان تيوم ) بروم و آنجا را مسخر نمايم . ( ايلدرم بايزيد ) گفت هرنوع كمك از من ساخته باشد خواهم كرد ولى كشتى ندارم و كسى كه قصد دارد به ( بيزان تيوم ) برود بايد كشتى داشته باشد آن هم نه يك كشتى و دو كشتى بلكه هزارها كشتى براى حمل قشون و اسبها و وسايل جنك و اين كشتىها را بايد ساخت زيرا موجود نيست . گفتم مگر ( بيزان تيوم ) يك بندر بزرگ نيست ؟ ( ايلدرم بايزيد ) گفت هست . پرسيدم مگر كشتىها به آن بندر نميرود ؟ ( ايلدرم بايزيد ) گفت چرا . پرسيدم آن كشتىها از كجا وارد بندر مىشود ؟ ( ايلدرم بايزيد ) گفت از كشورهاى مصر و فرنگ و ما به آنها دسترسى نداريم . پرسيدم آيا بين اين كشور و ( بيزان تيوم ) كشتىها رفت‌وآمد نميكنند ؟ ( ايلدرم بايزيد ) جواب مثبت داد و گفت كشتىهائى كه بين اين كشور و ( بيزان تيوم ) حركت ميكنند از نوع زورق هستند و نميتوان با آن قشون حمل كرد و كشتىهائيكه از مصر و كشورهاى فرنگ بسوى ( بيزان تيوم ) ميروند بسواحل اين كشور نزديك نمىشوند . گفتم آيا در اين كشور نميتوان كشتى ساخت ( ايلدرم بايزيد ) گفت ما در اين كشور مىتوانيم كشتى بسازيم اما استادان برجسته نداريم تا بتوانيم كشتىهائى مانند كشتىها فرنگ وارد دريا كنيم از آن گذشته چوب مرغوب براى ساختن كشتىهاى بزرگ نداريم و با هرچوب نميتوان كشتى بزرگ ساخت ، گفتم براى ساختن كشتى بزرگ چه نوع چوب خوبست ؟ ( ايلدرم بايزيد ) گفت دو نوع چوب براى ساختن كشتىهاى بزرك ضرورت دارد يكى چوب بلوط كه ما در اينجا نداريم و ديگرى چوب صنوبر جنگلى براى دكل كشتى . گفتم آيا نميتوان از چوب ديگر دكل كشتى را ساخت ( ايلدرم بايزيد ) گفت دكل كشتىهاى بزرگ را مىتوان حتى با چوب درخت تبريزى ساخت ولى همين كه بادى تند وزيدن گرفت مىشكند و چوب صنوبر جنگلى كه در كشورهاى فرنگ فراوان است مقابل باد مثل قوس كمان خم مىشود ولى نميشكند . با چوب تبريزى هم مىتوان تنه كشتى را ساخت ولى بيش از دو سه هفته در آب دريا مقاومت نميكند و از بين مىرود . در صورتى كه چوب بلوط پنجاه سال در آب دوام مىنمايد و از بين نميرود . گفتم من خواهان كشتىهائى كه پنجاه سال دوام نمايد نيستم من كشتىهائى ميخواهم كه
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 396 | مارسل بريون / ذبيح الله منصورى