تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
شود و چون سلطان روم گريخته شما كه اركان سلطنت او هستيد و همه در دولت وى داراى حشمت بوده‌ايد بايد ترتيبى براى تغذيه اسيران بدهيد . بزرگان شهر گفتند اطاعت ميكنيم و ترتيبى براى نگاهدارى اسيران خواهيم داد . من وارد شهر شدم و در قصريكه قبل از آن محل سكونت ايلدرم بايزيد بود مسكن گرفتم و معلوم شد كه سلطان روم خانواده خود را هم به انطاكيه منتقل كرده است . در همان‌روز كه من وارد ( قيساريه ) شدم ، وجوه شهر انجمنى آراستند و شور كردند و نتيجه شور آنها اين شد كه افسران اسير اگر بتوانند فديه خود را بپردازند آزاد شوند و سربازان بخرج مستوفى بزرگ روم تغذيه شوند و مستوفى بزرگ روم كسى است كه مستوفيان ديگر تحت نظر او ماليات را مىآورند و تحويل ميدهند و من گفتم اين راه‌حل را مىپذيرم در آن روز مستوفى بزرگ نزد من آمد و من از او حساب ماليات كشور روم را خواستم او گفت حساب ماليات را تا فردا به من خواهد داد تا من بدانم كه از ماليات سال جارى چقدر وصول شده و چه اندازه از آن بايد وصول گردد . روز بعد مستوفى بزرگ كه ميدانست سرش در گروى صحت قول مىباشد حساب ماليات را براى من آورد و معلوم شد كه نيم كرور بايزيدى ( واحد پول روم در آن موقع - مارسل بريون ) موجودى خزانه ماليات مىباشد و مىبايد دو كرور و نيم ديگر وصول گردد تا اينكه حساب ماليات سال جارى تصفيه شود . گفتم چون بعد از اين من سلطان روم هستم وجوهى كه بابت ماليات وصول ميگردد بايد به من برسد و هزينه‌هاى كشور ( روم ) تحت‌نظر من باشد . همان روز دستور دادم كه در تمام شهرهاى ( روم ) كه نزديك است جار بزنند كه من مردى مسلمان هستم و چون سكنه روم مسلمان هستند با كسى كارى ندارم و مزاحم كسى نميشوم و تمام شهرهاى ( روم ) مىبايد به روى من و حكمرانان من گشاده باشد و اگر شهرى مقاومت نمايد من با سكنه آن شهر مطابق مقررات جنگ رفتار خواهم كرد يعنى بعد از تصرف شهر ، مردها را قتل عام خواهم نمود و زن‌هاى شهر اسير خواهند شد و اموال مردم شهر بغارت خواهد رفت . روز بعد ( ايلدرم بايزيد ) دستگير شد و پيك سريع السير خبر دستگيرى او را به من رسانيد چون ما هنوز در آن قسمت از خاك ( روم ) كه ( ايلدرم بايزيد ) را دستگير نمودند كبوتر قاصد نداشتيم . ( سلطان روم ) را بقيساريه آوردند ولى در اردوگاه واقع در خارج شهر جا دادند و نامه‌اى از طرف او براى من آوردند . در آن نامه ( ايلدرم بايزيد ) بعد از عنوان و تعارف اين مضمون را نوشته بود : ( چنين است رسم سراى درشت - گهى پشت بر زين ، گهى زين به پشت ) گردش چرخ‌وفلك سبب شد كه من در جنگ شكست خوردم و تو اى امير بزرگوار فاتح شدى و اينك مال و جان من در اختيار تو است اما من انتظار دارم كه با من طورى رفتار نمائى كه مناسب با آوازه بلند تو باشد . ) گفتم او را بدقت تحت‌نظر بگيريد ولى با احترام با وى رفتار كنند سه روز بعد از اينكه ايلدرم بايزيد در اردوگاه ما در فيساريه جاگرفت گفتم كه او را نزد من بياورند . وقتى وارد شد ديدم مردى فربه است و به او گفتم اگر مىبينى كه من براى تو تواضع نميكنم از بىادبى نيست بلكه ناشى از بيمارى مىباشد و هنوز من از زخم ميدان جنگ بهبود نيافته‌ام آنگاه اجازه