باروت نداريم و بايد فرصتى داشته باشيم تا در داخل اردوگاه باروت بسازيم .
در آن روز همينكه اسبهاى يك ارابه بر اثر برخورد با طنابها و زنجيرها كه ما بر زمين نصب كرده بوديم زمين مىخورد سواران ما از دو جناح به اسبهاى ارابه حملهور ميشدند و آنها را مىكشتند . از آن پس ارابه سواران مجبور ميشدند كه ارابه خود را رها نمايند و فرود بيايند و بجنگند يا اينكه در ارابه بمانند و همانجا كشته شوند .
تير راكبين ارابهها كه از طنابهاى فلزى پرتاب ميشد خيلى بسواران ما و اسبهاى آنان آسيب مىرسانيد . ولى با اينكه در آن روز متحمل تلفات سنگين شديم توانستيم از پيشرفت ارابههاى خصم جلوگيرى كنيم .
در همان روز تجربهاى بدست آورديم كه آن اين بود كه سلاح اصلى ( ايلدرم بايزيد ) ارابههاى او مىباشد و ما اگر بتوانيم ارابههاى او را از كار بيندازيم به سهولت بر سربازانش كه پياده بودند و عدهاى قليل سوار داشتند غلبه خواهيم كرد .
ديگر اينكه در آن روز من براى اولين مرتبه با سربازان نصرانى برخورد كردم . تا آن روز ، در هيچ جنگ با سربازان نصرانى پيكار نكرده بودم و آنچه سبب شد كه من بفهمم عده اى از سربازان ايلدرم بايزيد نصرانى هستند اين بود كه مىشنيدم بعضى از آنها در موقع پيكار بانگ برميآوردند ( ايشو ) و برخى ديگر فرياد ميزدند ( يوحان ) .
من نمىفهميدم كه منظور آنها از آن گفتهها چيست و هنگام عصر ، كه فرصتى بدست آوردم و براى ديدن وضع كارزار در اردوگاه ، به عقب جبهه رفتم و مشاهده كردم كه عدهاى از روستائيان مشغول بيگارى هستند از آنها كه زبانشان تركى بود پرسيدم كه معناى ( ايشو ) و ( يوحان ) چيست ؟ آنها گفتند سربازانى كه بانگ ميزنند ( ايشو ) و ( يوحان ) نصرانى هستند و ( ايشو ) به زبان آنها يعنى ( مسيح ) و ( يوحان ) يعنى ( يحيى ) .
( توضيح - ايشو در زبان سوريانى كه بعد منتقل بقسمتى از عيسويان آسياى صغير ( تركيه كنونى ) گرديد يعنى ( ژزو ) يا عيسى و معناى ( ايشو ) و ( ژزو ) و ( عيسى ) نجاتدهنده است و ( يوحان ) اسم مردى است كه ما فرانسوىها ( ژوهن ) ميخوانيم و ملل شرق او را ( يحيى ) نام گذاشتهاند و ( يحيى ) كه كارش تعميد دادن بود معروفتر از آن است كه احتياجى به معرفى داشته باشد و بطورى كه ميدانيم بين مسيحيان احترام دارد - مارسل بريون ) معلوم شد كه عدهاى از اتباع ( ايلدرم بايزيد ) نصرانى هستند و پادشاه روم اتباع نصرانى خود را هم بميدان جنگ ميفرستد .
آن روز كه اولين روز جنگ ما با قشون ( ايلدرم بايزيد ) بود خود من در جنگ شركت نكردم زيرا اداره ميدان جنگ طورى حواس مرا مصروف خود كرده بود كه نميتوانستم در جنگ شركت نمايم . فكرم لحظهاى آسودگى نداشت و در انديشه ايجاد موانع براى متوقف كردن ارابههاى خصم بودم و علاوه بر موانعى كه در راه ارابههاى پادشاه روم ايجاد ميكرديم در آن روز براى اولين بار جهت جلوگيرى از گذشتن ارابهها از كمند استفاده نموديم كمنداندازان ما كمند را به طرف داس ارابه ميانداختند . و گاهى كمند ، داس را كه مقابل ارابه بود در ميان ميگرفت و چون فورى اطراف داس حلقه مىشد و مجال براى سائيدن باقى نمىماند ، تيزى داس ، طناب كمند را قطع نميكرد .
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 387
مساهمون: مارسل بريون
ص٣٨٧