چون اثرى از قشون ( ايلدرم بايزيد ) ديده نمىشد من پيشبينى ميكردم كه پادشاه ( روم ) قصد دارد مرا به كمينگاه بكشاند و در آنجا نابودم كند . بنابراين هنگام عبور از منطقههائى كه رودخانه ( قزل ايرماق ) وارد اراضى ناهموار ميگرديد بسيار دقت ميكردم تا اينكه دوچار كمينگاه نشوم .
بالاخره به جائى رسيديم كه صحرائى وسيع نمايان گرديد و به من گفتند كه آن صحراى انگوريه است ( انگوريه تا چندى پيش بنام آنقره خوانده ميشد و امروز آنكارا پايتخت تركيه در آنجا واقع است - مترجم )
وقتى به آن صحرا رسيدم آفتاب در شرف غروب كردن بود و ( نوح بدخشانى ) فرمانده طلايه به من اطلاع داد كه يك معسكر مىبيند ( يعنى اردوگاه - مترجم ) بعد اطلاع داد كه اردوگاه مزبور خيلى بزرگ است و نشان ميدهد كه اثر افگاه يك قشون عظيم مىباشد . من چون پيش - بينى كردم كه روز بعد ، روز جنگ خواهد بود ، كنار نهرى كه بسوى رودخانه ( قزل ايرماق ) ميرفت توقف كردم و بافسران گفتم كه بسربازان بگويند زودتر بخوابند تا اينكه استراحت كامل كنند و بامداد روز بعد ، بدون احساس خستگى از خواب بيدار شوند .
چون دشمن نزديك بود ، اطراف اردوگاه سه رديف نگهبان يكى بعد از ديگرى گماشتم و به افسران سپردم كه با چشم و گوش باز مواظب اطراف باشند كه اگر مورد شبيخون قرار گرفتيم غافلگير نشويم .
من اطلاع از وضع قشون ( ايلدرم بايزيد ) نداشتم و از شمارهء سربازانش بىخبر بودم .
لذا ( توقات ) را مأمور كردم كه با عدهاى از سربازان زبده بسوى قشون ( ايلدرم بايزيد ) برود و چند تن از سربازان و در صورت امكان افسران رومى را اسير كند و بياورد تا اينكه من از آنها راجع به وضع قشون پادشاه ( روم ) كسب اطلاع نمايم . ( توقات ) رفت و بعد از نيمه شب مراجعت كرد و معلوم شد كه پنج تن از سربازانش كشته شدهاند و گفت كه خصم بيدار و هوشيار است و نميتوان او را غافلگير كرد .
هوشيارى خصم علامتى بود كه نشان ميداد ما روز آينده جنگى سخت در پيش خواهيم داشت . آن شب چند بار من از خيمه خود خارج شدم و گوش فرا دادم اما صدائى شنيده نمىشد و همهجا تاريك بود . ستارگان در آسمان ميدرخشيدند و من در دل خطاب به كواكب گفتم شايد فردا شب شما ناظر نعش من در ميدان جنك باشيد ولى بطورى كه ميدانيد من از مرگ بيم ندارم و ميدانم ( كل نفس ذائقة الموت ) و هركس كه بوجود مىآيد بايد بميرد ليكن نبايد با ترس از اين جهان رفت .
وقتى سپيده صبح دميد ، كنار نهر وضو گرفتم و نماز خواندم و آنگاه امر كردم كه سربازان را از خواب بيدار كنند . طولى نكشيد كه همهمهء بيدار شدن سربازان برخاست اما صدائى ديگر هم بگوشم رسيد و وقتى گوش فرا دادم متوجه شدم كه نغمه موسيقى است .
به زودى فهميدم كه آن نغمه از قشون پادشاه ( روم ) به گوش مىرسد و آنها داراى آلات موسيقى بودند و در بامداد جنك نغمهسرائى ميكردند ( مقصود موزيك نظامى است كه در قشون ايلدرم بايزيد رسم بود و براى تيمور تازگى داشت - مارسل بريون )
ما با سرعت اردوگاه را برچيديم و خود را براى جنك آماده كرديم . هر دسته در صحراى
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 384
مساهمون: مارسل بريون
ص٣٨٤