كه اگر تصميم فورى نگيرم ارابههاى پادشاه روم در عقب ما يعنى در مشرق ، بهم ميرسند و ما بطور كامل ، دوچار محاصره ميشويم و از آن پس معدوم خواهيم شد .
( توقات ) را با تمام كوزهاندازانى كه موجود بودند به طرف مشرف فرستادم و گفتم بهر ترتيب كه شده نگذارد ارابههاى ( ايلدرم بايزيد ) از عقب بما برسند و ما را محاصره نمايند . ( نوح بدخشان ) را مأمور مغرب نمودم و به او گفتم كه هرچيزى را كه مانع عبور ارابهها است در سر راه آنها قرار بده و اگر زنجير دارد در سر راه آنها ميخ طويلههاى اسبان با زنجير وصل نمايد و اگر داراى زنجير نيست ميخ طويلهها را كه تمام اسبان دارند بر زمين فرو كند و بين ميخ طويلهها طناب بكشد بطورى كه طنابها تا زمين قدرى ارتفاع داشته باشد و اسبهاى ارابهها وقتى به طناب رسيدند نميتوانند عبور كند زيرا سم آنها به طناب اصابت مىكند و برو درمىآيند .
خود من با عدهاى از افسران دفاع از شمال و جنوب را به عهده گرفتم . ( توقات ) به خوبى از عهده بانجام رسانيدن مأموريتى كه به او واگذار كرده بودم برآمد و توانست تمام ارابههائى را كه در طرف مشرق قرار داشت از كار بيندازد .
كوزهاندازان ما سوار بر اسب ، درحالىكه پفك روشن از يكطرف اسب آنها آويخته بود كوزه را در كعب فلاخن ميگذاشتند و آنگاه فتيله را مشتعل ميكردند و پرتاب مينمودند و هر كوزه آنها كه روى يك ارابه مىافتاد اسبهاى ارابه و گاهى سربازان آن را در دم بقتل ميرسانيد يا طورى مجروح ميكرد كه از كار ميافتاد و ارابه متوقف ميگرديد . عدهاى از كوزهاندازان ما هنگامى كه ميخواستند كوزه را پرتاب كنند از فرط شتاب نتوانستند حساب زمان را نگاه دارند و قبل از اينكه كوزه را پرتاب نمايند باروت مشتعل گرديد و خود آنها بقتل رسيدند اما نتيجهاى كه ما در طرف مشرق گرفتيم بسيار مفيد بود زيرا نگذاشتيم كه ارابههاى ايلدرم بايزيد كه همه مجهز به داسهاى برنده بودند از عقب ، راه را بر ما ببندند و ما را تحت محاصره كامل قرار بدهند .
ما آذوقه و بنه خود را در اردوگاه واقع در سمت مشرق گذاشته بوديم و چون از مشرق محاصره نشديم رابطه ما با اردوگاه قطع نگرديد و چون در اردوگاه باروت داشتيم من گفتم كوزههاى جديد را پر كنند و بميدان جنگ بيآورند و مورد استفاده قرار بدهند .
در حالى كه در اردوگاه ما عدهاى از سربازان مشغول پر كردن كوزهها بودند عدهاى ديگر از آنجا طناب و زنجيرهاى باريك مىآوردند و در ميدان جنگ بر زمين نصب ميكرديم تا اينكه مانع از عبور ارابهها شويم .
هنوز يك چهارم از روز نگذشته بود كه عدهاى را مأمور كردم كه بقراء اطراف واقع در مشرق و جنوب بروند و هرچه تير و تخته و طناب و زنجير بدست مىآورند به سوى اردوگاه حمل كنند و براى حمل آنها سكنه محلى را به بيگارى بگيرند ، و هركس نخواست بيگارى بدهد بدون درنك بقتلش برسانند . عدهاى ديگر را مأمور نمودم اطراف اردوگاه در قسمتى كه رو بميدان جنگ است بوسيله تير و تخته و طناب و زنجير ، حائل بوجود بيآورند و اردوگاه براى ما مبدل به يك نوع دژ بشود تا اينكه در آن از شبيخون مصون باشيم .
من ميدانستم كه ايلدرم بايزيد ممكن است كه هنگام شب هم ارابههاى خود را عليه ما به كار اندازد و اگر شب بما حملهور شود نخواهيم توانست ارابههاى او را از كار بيندازيم زيرا
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 386
مساهمون: مارسل بريون
ص٣٨٦