وسيع و مسطح انگوريه در جاى خود قرار گرفت و از جمله كوزهاندازان كه من آنها را از شب قبل براى پيكار آماده كردم در جائى كه بايد قرار بگيرند مستقر شدند . من از خامى ( ايلدرم بايزيد ) حيرت ميكردم كه چرا آن صحراى مسطح را براى كارزار انتخاب كرده است او ميدانست كه قشون من ، يك قشون سوار است و بهترين نقطه براى يك قشون سوار ، در جنك ، صحراى مسطح مىباشد . يك قشون سوار در يك منطقه كوهستانى اثر ندارد و نمىتواند بآزادى پيكار كند اما سواران در يك صحراى مسطح ، از هر طرف ميروند و مىتوانند از عقب خصم سربدر آورند .
وقتى جنك شروع شد ، متوجه گرديدم كه من خام بودم نه ( ايلدرم بايزيد ) و او از روى حزم و مآلانديشى آن منطقه را براى جنك انتخاب كرد تا بتواند ارابههاى خود را به كار اندازد در آن ساعت دريافتم كمينگاهى كه من از آن مىترسيدم همان صحراى مسطح است . من تصور ميكردم كه پادشاه ( روم ) مرا بيك تنگه كوهستانى يا يك دره خواهد كشانيد تا در آنجا قشونم را محو نمايد . ولى او مرا وارد صحراى مسطح انگوريه كرد تا ارابههاى خود را عليه قشون من به كار اندازد . وقتى ارابهها به حركت درآمد من متوجه شدم كه در صحرا متفرق گرديدند و يك قوس بزرگ را بوجود آوردند . ناگهان ديدم كه دو انتهاى قوس خم شد و ارابهها طورى حركت كردند كه معلوم بود قصد دارند از دو جناح من بگذرند و در عقب ما بهم متصل گردند و ( ايلدرم بايزيد ) ميخواست در اولين لحظات جنك مرا محاصره نمايد .
ارابههاى ( ايلدرم بايزيد ) مانند ارابههائى بود كه من در جنگ دمشق ديده بودم و مقابل هر ارابه يك قطعه آهن تيز چون داس نصب كرده بودند و هنگامى كه ارابه با نيروى اسبها به حركت درمىآمد داس تيز مزبور بهر چه اصابت ميكرد مىبريد و ميدريد يا مىشكست .
نه سوار ميتوانست مقابل آن سلاح موثر مقاومت كند نه پياده و همانطور كه داس برزگر ، در مزرعه ، خرمن گندم را درو مىكند داس ارابههاى ايلدرم بايزيد خرمن عمر افسران و سربازان مرا در ميدان جنگ درو ميكرد در هر ارابه عدهاى از سربازان ايلدرم بايزيد پشت جان پناه حضور داشتند و با كمانهاى فنرى تير پرتاب ميكردند . تير هريك از آن كمانها از انگشت سبابه قدرى بلندتر بود و چون با قوت شديد پرتاب ميگرديد وقتى به كسى اصابت ميكرد تا انتهاى تير در بدنش فرو ميرفت من چون از ارزش جنگى آن كمانها مطلع شدم نمونههائى از آن را در ماوراء النهر بردم و بدست صنعتگران دادم تا مثل آنها بسازند و كمانهاى مزبور بعد در كشورهاى ايران و ماوراء النهر باسم من ( تيمور ياليك ) خوانده شد .
( توضيح تيمور ياليك يا كمان آهنى ( كمان فنرى ) داراى قنداق بود و قنداق شمخال و و تفنگ را در اعصار بعد از قنداق كمان فنرى تقليد كردهاند تيركمان آهنى بطورى كه تيمور لنگ هم ميگويد مثل تيركمانهاى قوسى درازى نداشت اما در عوض يك سلاح خطرناك بشمار ميآمد و تا انتها در بدن فرو ميرفت - نويسنده . )
درحالىكه ارابههاى جنگى از چهار طرف بما نزديك ميشدند سربازانى كه در ارابهها عقب جانپناه قرار داشتند بسوى ما تير مىانداختند . در بعضى از ارابهها هم برج ديده مىشد و سربازانى كه در برج بودند بسوى سربازان ما تيراندازى ميكردند . ميدان جنگ شرقى و غربى بود و ما در طرف مشرق قرار داشتيم و قشون ( ايلدرم بايزيد ) در طرف مغرب و من متوجه شدم
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 385
مساهمون: مارسل بريون
ص٣٨٥