تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
از او پرسيدم كه آيا شما صوفيان مسلمان هستيد يا نه ؟ آن مرد جواب داد مسلمانيم . گفتم به احكام دين عمل مىكنيد يا نه ؟ جوابداد بلى . گفتم در اين صورت چرا در دين اسلام بدعت بوجود آورده‌ايد ؟ او گفت ما در دين اسلام بدعت بوجود نياورده‌ايم بلكه ميكوشيم كه يك دين‌دار واقعى باشيم . بعد گفت دين اسلام در عربستان بوجود آمد و چون عربها بدوى بودند خداوند احكام دين را بسيار ساده نازل كرد تا اينكه همه بفهمند و بدان عمل كنند . ولى مردان دين‌دار بيش از آنچه در احكام خداوند نازل شده بود بوظايف عبوديت عمل مىكردند و ميكنند و على بن ابيطالب ( عليه السلام ) هر شب هنگام عبادت از فرط خلوص نيت از حال ميرفت و بروايتى از خوف خدا حالش دگرگون مىشد . ما صوفيان كسانى هستيم كه عهد كرده‌ايم كه با حكام دين اسلام بيش از آنچه در احكام آمده است عمل كنيم و بكوشيم كه از بندگان صادق و صميمى خداوند باشيم . گفتم شنيده‌ام شما دعوى الوهيت ميكنيد . رئيس خانقاه گفت اى امير ، اين حرف را كه به تو زد ؟ گفتم . بطور افواهى شنيده‌ام كه صوفيان و عارفان دعوى الوهيت ميكنند . رئيس خانقاه گفت هيچ صوفى و عارف دعوى الوهيت نميكند بلكه ميكوشد كه خود را به خداوند نزديك كند و بشرف قرب جوار حق مشرف گردد . گفتم پس چرا شما عقيده بوحدت وجود داريد ؟ رئيس خانقاه گفت ما عقيده به وحدت وجود نداريم وحدت وجود عقيده دسته‌اى از عارفان است كه ميگويند غير از خدا هيچ نيست . و همه چيز خدايا هستى مىباشد و چون همه چيز خداست لذا تمام موجودات جهان از جمله انسان جزو خدا هستند . ليكن ما صوفيان خانقاه ( قونيه ) اين عقيده را نداريم و معتقد هستيم كه جهان و انسان ، مخلوق خداوند است و خدا غير از هستى مىباشد و هستى را خداوند بوجود آورده و هر زمان كه بخواهد مبدل به نيستى مىكند . مدت توقف من در ( قونيه ) كوتاه شد و از آنجا بشوى شمال عزيمت كردم تا برودخانه ( قزل ايرماق ) رسيدم . ( يونانىها در قديم اين رودخانه را باسم ( هاليس ) ميخواندند و ساحل اين رودخانه از دو هزار سال قبل از ميلاد كه ( هاتى ) ها در خاك كنونى تركيه بسر مىبردند تا نيم قرن پيش معركه جنگهاى بزرك و متعدد بوده است - مارسل بريون ) فصل بهار بود و هنگام طغيان رودخانه‌ها و من نميتوانستم قشون خود را از رودخانه ( قزل ايرماق ) عبور بدهم مگر اينكه روى رودخانه پل بسازم و چون ميخواستم بسوى بيزان تيوم ( امروز باسم استانبول ) بروم بهتر آن دانستم در طول ساحل چپ رودخانه براه‌پيمائى ادامه بدهم . تا آنجا ، اثرى از قشون ( ايلدرم بايزيد ) نديدم و جلوى مرا نگرفتند نوح بدخشانى فرمانده دو طلايه سپاه من بود و پيشاپيش ميرفت و پيوسته براى من خبر ميفرستاد ( توقات ) هم فرماندهى عقب‌داران را بر عهده داشت و مواظب بود كه ما از عقب يا جناح چپ مورد حمله قرار نگيريم . من از حمله از جناح راست بيم نداشتم زيرا در طول رودخانه ( قزل ايرماق ) راه مىپيموديم طرف راست ما رودخانه بود و ( ايلدرم بايزيد ) نميتوانست از آن سومرا مورد حمله قرار بدهد .