تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢

فصل بيست و ششم بسوى سرزمين ( روم ) و جنگ با ( ايلدرم بايزيد )

راه‌هاى متعدد مقابل من بود ولى اكثر آنها منتهى به كوه و بن‌بست مىشد يا به كور راه‌هائى مىپيوست كه من نميتوانستم قشون خود را از آنها بگذرانم . يك كاروان ، ممكن است از يك كور راه عبور نمايد . ولى يك قشون نميتواند از كور راه بگذرد و ناچار بايد از راهى عبور نمايد كه بتواند دواب خود را از آن بگذراند و اگر داراى ارابه است ارابه‌هايش از آن راه بگذرد . اين بود ، كه من مجبور شدم راهى را پيش بگيرم كه مرا به ( قونيه ) رسانيد . من ميدانستم قونيه شهرى است كه سراينده كتاب مثنوى در آن مدفون گرديده است . من مثنوى و سراينده آن را دوست ندارم زيرا مردى كه مثنوى را سرائيده تمام اديان را برابر دانسته و گفته است كه هيچ دين نسبت بدين ديگر رجحان ندارد در صورتى كه به نظر من رجحان دين اسلام به اديان ديگر حقيقتى است غير قابل انكار . چون من از مثنوى نفرت دارم بعد از اين‌كه وارد ( قونيه ) شديم همراهانم به من گفتند قبر مولوى را ويران كنم و استخوان‌هايش را از قبر بيرون بياورم ولى من گفتم پيكار ( تيمور گرگين ) با يك مرده زشت است و من خود را با ويران كردن قبر مولوى ننگين نميكنم . من پيوسته بازندگان مىجنگم نه با اموات و با زنده‌هائى پيكار مىنمايم كه مقابلم پايدارى كنند و تسليم نشوند و با كسانى كه تسليم شوند كارى ندارم . در جوار مزار مولوى ، مكانى بود باسم خانقاه كه بعد من نظيرش را در اردبيل در ناحيه آذربايجان ديدم . عده‌اى صوفى در آن خانقاه سكونت داشتند و اوقات آنها صرف خواندن اشعار مثنوى و سماع ( يعنى شنيدن آهنگهاى موسيقى و آواز - مارسل بريون ) و رقص مىشد و مى - گفتند كه صوفيان هنگام رقص مست مىشوند . پرسيدم كه آيا شراب هم مىنوشند يا نه ؟ جواب دادند آنها هرگز شراب نمىنوشند و مقررات دين اسلام را محترم مىشمارند . بعد از ورود به ( قونيه ) رئيس خانقاه صوفيان را احضار كردم و ميخواستم با او صحبت كنم و بدانم چه ميگويد . وى مردى بود سالخورده داراى ريش سفيد از او پرسيدم كه آيا تو هم ميرقصى ؟ جواب مثبت داد و گفت : رقص ما صوفيان براى وصول به نشئه روحانى است و جنبه كسب لذت جسمى ندارد .