ها ما را وادار كرد كه عدهاى از فلاخنداران را به بالاى حصار بفرستم تا آنان با پرتاب كردن كوزه راه را به روى سربازان ما بگشايند .
هنوز يك نيزه از روز بهار بالا نيامده بود كه در معابر دمشق جنگ بين سربازان ما و سربازان قوتول حمزه شروع شد و در همان موقع سربازان ما موفق گرديدند كه اولين دروازه شهر را بگشايند و من عدهاى كثير از سربازان خود را بدرون دمشق فرستادم و غوغا از شهر به گوش رسيد .
جنگ دمشق ، بعد از اينكه ما به شهر حمله كرديم از بامداد روز هفتم تا ظهر روز نهم بهار به طول انجاميد و سربازان قوتول حمزه با كمك مردان شهر كوچه بكوچه و خانه به خانه مقابل ما پايدارى كردند .
از بامداد روز هفتم تا ظهر روز نهم كه جنگ ادامه داشت نه من لحظهاى استراحت كردم نه افسرانم . اما قسمتهائى از سربازان را كه خسته ميشدند از شهر خارج ميكردم و اجازه ميدادم چند ساعت استراحت نمايند و بجاى آنها سربازان تازه نفس ميفرستادم .
ما براى اينكه نيروى مقاومت خصم را درهم بشكنيم از هر نوع سلاح استفاده ميكرديم ولى هنگام ظهر ذخيره باروت ما تمام شد . تا آن روز من نميدانستم ميزان مصرف باروت در يك جنگ بزرگ خيلى زياد است و پيشبينى نمىنمودم كه بايد خروارها باروت ساخت تا در كوزهها مورد استفاده قرار بگيرد . ساختن باروت بمناسبت اينكه بايد خشك شود لااقل دو روز طول ميكشيد مشروط بر اينكه روز و شب كار ميكردند و شتاب مىنمودند و ما در بحبوحهء جنگ دمشق نميتوانستيم باروت را طورى بسازيم كه در آن جنگ مورد استفاده قرار بگيرد و از ظهر روز هفتم برج حمل ديگر در دمشق از طرف ما باروت به كار برده نشد و ما با شمشير و گرز و نيزه و ساير اسلحه جنگى هيشگى خود پيكار ميكرديم .
در بعضى از معابر ما مجبور بوديم كه خانهها را با كلنگ و ديلم ويران كنيم و من امر كردم كه جهت ويران كردن از سكنه قصبات و قراى اطراف شهر بيگارى بگيرند تا اينكه اوقات سربازانم كه بايد پيكار كنند صرف ويران كردن خانهها نشود و گفتم كه هركس را موقع بيگارى كردن سستى بخرج داد يا براى مساعدت سكنه دمشق از ويران كردن خانهها خوددارى كرد بقتل برسانند .
در شب هشتم برج حمل آنقدر آتش از جنگ در شهر افروخته شد كه دمشق ، چون روز ، روشن گرديد و سربازان ما همه جا را ميديدند اما دود حريقها انسان را اذيت ميكرد و توليد سرفه و تنگى نفس مينمود . در شب هشتم حمل ، جنگ در روشنائى حريقها تا صبح ادامه داشت و آن شب من چند مرتبه به شهر رفتم تا وضع جنگ را ببينم و بافسران خود گفتم كه جنگ بايد آنقدر ادامه پيدا كند تا قوتول حمزه تسليم شود ولو بر اثر ادامه جنگ در سراسر دمشق يك ذى - حيات زنده نماند . من ميدانستم خصم من مردى است قوى و اگر به او مجال بدهم ، خود را تقويت خواهد كرد . و از ( ايلدرم بايزيد ) كمك خواهد خواست و تصرف دمشق از من متعذر خواهد شد وقتى بامداد روز هشتم برج حمل دميد قشون من بطور كامل بر قسمتى از شهر مسلط شده بود اما قوتول حمزه قسمتهاى شمالى و شمال غربى شهر را در دست داشت .
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 368
مساهمون: مارسل بريون
ص٣٦٨