صبح روز هشتم حمل وقتى سوار بر اسب وارد دمشق شدم اسب من از روى لاشهها ميگذشت و بين اموات ، جسد عدهاى از زنها ديده ميشد و زنهاى دمشق چون بكمك مردان رفتند كشته شدند .
چون از روز هشتم براى ويران كردن خانههاى دمشق كه سربازان ( قوتول حمزه ) و سكنه شهر در آن پايدارى ميكردند از بيگارى استفاده نموديم و سكنه قصبات و قراى اطراف شهر را به كار واداشتيم ، ويران كردن خانهها تسريع گرديد و هرچه روز پيش ميرفت ، ما بقسمتى ديگر از شمال شهر دمشق مسلط ميشديم . عصر روز هشتم هنگامى كه مشغول رسيدگى به وضع جنگ بودم به مسجد ( عمر ) كه پر از جمعيت بود رسيدم و مقابل مسجد مردى كه دستار بر سر و تحت الحنك داشت و داراى ريشسفيد و سياه بود به طرف من آمد و اول به زبان عربى و آنگاه به زبان فارسى گفت اى امير بزرگوار ترحم كن . من عنان اسب خود را كشيدم و به زبان عربى از او پرسيدم تو كه هستى آن مرد گفت اى امير بزرگوار من ( نظام الدين شامى ) هستم كه تو از روى بزرگوارى خانه مرا بست قرار دادى و گفتى كه هركس در خانه من باشد از مجازات مصون است . گفتم اينجا كه خانه تو نيست ؟ نظام الدين شامى جواب داد نه اى امير ، و وضع خانه مرا پسرم مرتب مىكند و خود باينجا آمدهام تا وضع مردمى را كه از بيم جان در اين مسجد ازدحام كردهاند مرتب كنم .
گفتم به كسانى كه در اين مسجد هستند از قول من بگو كه نبايد بيم داشته باشند و من باحترام ( عمر ) رضى إله عنه تمام كسانى را كه در اين مسجد هستند از مجازات معاف كردهام و بطورى كه ميدانى ، خانه تو و خانه ( عرب شاه ) نيز بست است و هركس كه در خانه هاى شما باشد از مجازات مصون خواهد بود . نظام الدين شامى گفت اى امير بزرگوار من و تمام كسانى كه در اين مسجد و در خانه عربشاه و خانه من ميباشند رهين احسان و ترحم تو هستيم . ولى تو كه اينقدر بزرگوار و كريم هستى آيا بهتر آن نيست كه بساير سكنه دمشق ترحم كنى و بسربازان خود بگوئى از قتل آنها صرفنظر نمايند .
گفتم مگر تو اطلاع ندارى كه سكنه اين شهر بكمك سربازان ( قوتول حمزه ) با سربازان من ميجنگند و آنها را به هلاكت ميرسانند و چگونه من ميتوانم از قتل كسانى كه سربازان مرا بقتل ميرسانند خوددارى كنم . نظام الدين شامى گفت اى امير بزرگوار ، سكنه اين شهر نميخواهند با تو بجنگند و سربازان تو را بقتل برسانند و ( قوتول حمزه ) آنها را مجبور بجنگ با تو مىكند . گفتم نتيجهاش از لحاظ من ، مانند آن است كه سكنه دمشق از روى عمد و به قصد خصومت با من بجنگند و من مجبورم كه براى از بين بردن قوهء مقاومت ، آنها را بقتل برسانم و اگر تو ميتوانى آنها را از ادامه جنگ منصرف نمائى اقدامى كن و از طرف من به آن قسمت از مردم اين شهر كه هنوز مقاومت ميكنند بگو كه هركس سلاح بر زمين بگذارد و تسليم شود از مجازات معاف خواهد گرديد و كشته نخواهد شد .
نظام الدين شامى تا غروب آن روز ، چند مرتبه براى آگاه ساختن سكنه دمشق كه هنوز با ما مىجنگيدند اقدام كرد و به آنها فهمانيد كه اگر سلاح بر زمين بگذارند و تسليم شوند از مجازات معاف خواهند شد . ولى هربار افسران ( قوتول حمزه ) جواب دادند كه نخواهند گذاشت كسى تسليم شود و هركس قصد تسليم شدن داشته باشد زنده در آتش خواهد سوخت يا زنده پوستش را خواهند كند . وقتى آفتاب روز هشتم برج حمل غروب كرد ما بر تمام شهر مسلط بوديم جز بر -
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 369
مساهمون: مارسل بريون
ص٣٦٩