تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
متصل نمودند و بعد از آتش‌زدن فتيله ، كوزه را پرتاب كردند و كوزه ، با صدائى كه سامعه را آزار ميداد تركيد . آن شب من از شادى نتوانستم بخوابم زيرا متوجه شدم كه وسيله‌اى براى خنثى كردن اثر حمله ارابه‌هاى ( قوتول - حمزه ) يافته‌ام و بامداد گفتم كه مقدارى كوزه از قصبه خريدارى كنند و آنها را پر از باروت نمايند . چون روز قبل حاكم دمشق ارابه‌هاى خود را دو صف كرده بود من هم كوزه‌اندازان خود را به دو دسته تقسيم نمودم . هر كوزه‌انداز داراى خودجينى بزرك روى اسب بود پر از كوزه و به كوزه‌اندازان سپردم كه بايد كوزه‌هاى خود را طورى پرتاب نمايند كه روى اسب بيفتد و در آنجا محترق شود . آنگاه قشون را بسوى دمشق به حركت درآوردم و ترديدى نداشتم كه ديده - بانهاى خصم نزديك شدن ما را مىبينند . در آن روز ، ارابه‌هاى ( قوتول حمزه ) كنار رودخانه ( برده ) و در همان منطقه كه روز قبل مورد حمله قرار گرفتيم بما حمله‌ور شدند . كوزه‌اندازان ما بدون اين‌كه در فكر حفظ جان خود باشند به ارابه‌ها نزديك شدند و فتيله‌ها را آتش زدند و كوزه‌ها را بسوى اسب ارابه‌ها پرتاب نمودند . نتيجهء احتراق باروت بيش از اندازه انتظار من شد زيرا نه فقط اسب ارابه‌ها در دم بقتل ميرسيدند يا طورى مجروح مىشدند كه نميتوانستند راه بروند بلكه صداهاى وحشت‌آور احتراق كوزه‌ها خصم را طورى ترسانيد كه حركت ارابه‌ها متوقف گرديد و ديدم كه بعد از آن ارابه‌ها عنان اسب‌ها را برگردانيدند و مراجعت كردند . در آن روز ، صف دوم ارابه‌ها وارد جنگ نشد بلكه قبل از شركت در جنك مراجعت كرد و من فرمان تعقيب خصم را صادر نمودم . ارابه‌ها طورى ميگريختند كه ما نتوانستيم خود را به آنها برسانيم و همه وارد شهر دمشق شدند و مدافعين دروازه‌هاى شهر را بستند . قبل از اين كه ارابه‌هاى جنگى عنان برگردانند و بسوى شهر بگريزند من متوجه شدم كه يكى از كوزه اندازان ما بجاى اين‌كه كوزه را با دست پرتاب كند با فلاخن پرتاب مىنمايد . من متوجه شدم كه كعب فلاخن آن مرد ، وسيع‌تر از كعب فلاخن‌هاى عادى مىباشد و به همين جهت كوزه در آن‌جا ميگيرد قبل از اين‌كه مبادرت به تعقيب ارابه‌هاى خصم كنم آن مرد را احضار كردم و از او پرسيدم كه به تو دستور داد كه كوزه را با فلاخن پرتاب كنى ؟ آن مرد گفت من ديدم كه اين كوزه‌ها كوچك است و فكر كردم همانطور كه سنگ را با فلاخن پرتاب مىكنند اين كوزه‌ها را مىتوان با فلاخن پرتاب كرد . فلاخن او را از دستش گرفتم و مشاهده كردم كه كعب فلاخن را عوض كرده و يك كعب وسيع براى فلاخن خود انتخاب نموده است آن مرد بعد از اين‌كه كوزه كوچك را در كعب فلاخن مينهاد فلاخن را دور سر مىچرخانيد و آنگاه كوزه را كه فتيله آن مشتعل بود پرتاب ميكرد و كوزه درست در همان‌جا كه بايد فرود بيايد فرود مىآمد . من در روزهاى بعد دستور دادم كه بوسيله فلاخن كوزه را به شهر دمشق پرتاب نمايند اما سه نفر از كوزه‌اندازان ما بر اثر احتراق باروت بقتل رسيدند و علاوه بر سوختگى قطعات كوزه در سر و صورت و سينه و شكم آنها فرو رفت . كشته شدن آن سه نفر بما آموخت كسانى كه كوزه