تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
را بوسيله فلاخن پرتاب مىنمايند بايد زود آن را پرتاب كنند و گرنه باروت محترق مىشود و خود آنها بقتل ميرسند . ما براى احتراز از آن خطر . فتيله‌هاى بلندتر را براى كوزه‌ها انتخاب نموديم و به كوزه‌اندازان گفتم كه بيش از يك و حداكثر دوبار فلاخن را دور سر نگردانند . چون اگر فلاخن را زياد بگردانند فتيله زودتر به انتها ميرسد و باروت محترق مىگردد . كوزه اندازان ما طورى در كار خود مهارت پيدا كردند كه سال بعد در جنگى كه بين ما و قشون ( ايلدرم بايزيد ) در انگوريه درگرفت ، حتى يكنفر از كوزه‌اندازان ما از احتراق باروت كشته نشد در صورتى كه همه كوزه‌هاى خود را با فلاخن پرتاب ميكردند . پيروزى ما در روز سوم برج حمل آن‌قدر جالب توجه بود كه من متوجه شدم خصم نبايد از چگونگى ساختن باروت اطلاع حاصل كند زيرا اگر بتواند باروت را بسازد او هم عليه ما باروت به كار خواهد برد و ديگر ما انحصار استفاده از باروت را در جنگ ، در دست نخواهيم داشت در آن روز دمشق را محاصره كرديم و روز بعد كه چهارم برج حمل بود اقامت ما صرف تهيه وسائل محاصره و بافتن كعب وسيع براى فلاخن‌اندازان شد تا اين‌كه تمام آنها بتوانند بجاى سنگ كوزه‌هاى پر از باروت را پرتاب نمايند . در همان روز فلاخن‌اندازان ما متوجه شدند كه اگر مقدارى سنگريزه در هر كوزه قرار دهند بعد از اينكه كوزه منفجر گرديد نه فقط پاره‌هاى كوزه سبب قتل يا جرح سربازان خصم مىشود بلكه سنگ‌ريزه‌ها هم سربازان خصم را از پا درميآورد . درحالىكه وسائل محاصره دمشق را فراهم ميكرديم چون موجودى باروت ما كم بود مقدارى هم باروت ساختيم تا اينكه هنگام حمله به شهر مورد استفاده قرار بگيرد . در روز ششم برج جمل چند نامه براى سكنه شهر بوسيله پيكان فرستادم و در نامه‌هاى مزبور گفتم كه اگر سكنه شهر تسليم نشوند تمام مردان را از دم شمشير خواهم گذرانيد و زنان را به سربازانم خواهم بخشيد و اموال سكنه شهر را بنفع خود و افسران و سربازانم تصاحب خواهم كرد . در آن نامه‌ها گفتم هنگام ورود سربازانم هر مرد و زن كه به مسجد عمر برود از مجازات مصون است و بقتل نخواهد رسيد و اسير نخواهد شد . و هر مرد و زن كه به خانه ( نظام الدين شامى ) افصح المشرقين و المغربين يا به منزل ( ؟ ؟ ) برود از مجازات مصون خواهد بود . براى ( قوتول حمزه ) نيز بوسيله سربازانش كه بالاى حصار دمشق بودند پيغام فرستادم و به او گفتم با اينكه روز دوم حمل با ارابه‌هاى خود به من حمله كرد و عده‌اى از افسران و سربازان مرا كشت اگر تسليم شود بر جان و مال و خويشاوندان خواهم بخشود اما اگر مقاومت كند بعد از تصرف دمشق او و تمام مردان و خويشاوندش را بقتل خواهم رسانيد و زنان او و خويشاوندانش را باسارت خواهم برد . بامداد روز هفتم برج حمل حمله ما براى تصرف دمشق شروع شد . فلاخن‌داران ما كوزه‌هاى پر از باروت و سنگريزه را كه فتيله مشتعل داشت سوى سربازان كه بالاى حصار بودند پرتاب مىكردند . و همين‌كه كوزه منفجر ميشد سربازان مزبور در پس حصار ناپديد مىشدند و ما ميفهميديم كه از پا درآمده‌اند . كوزه‌هاى ما در آن روز بيش از ميزان انتظار مفيد واقع شد و در هر نقطه كه آن كوزه بسوى سربازان مدافع حصار پرتاب ميگرديد ، مدافعين از پا درمىآمدند و سربازان ما كه از نردبان صعود ميكردند . خود را به بالاى حصار ميرسانيدند . تأثير شگرف كوزه