حمزه ) حاكم دمشق به من فرصت استراحت داد .
هنگامى كه دو سه فرسنگ با دمشق فاصله داشتم ( قوتول - حمزه ) با ارابههاى جنگى خود به من حملهور شد ( قوتول - حمزه ) رومى بود ( يعنى اهل تركيه كنونى ) و از صاحبمنصبان ( ايلدرم بايزيد ) بشمار مىآمد و از حيث جثه شبيه بود به اكثر رومىها و قامتى متوسط و شانههائى پهن داشت من تا آن موقع رومىها را ( يعنى تركهاى تركيه را - نويسنده ) نديده بودم و بعد از اينكه وارد روم شدم و آنها را ديدم متوجه گرديدم كه بين روميها مردان بلندقامت نادر است و اكثر آنها متوسط القامه هستند و در عوض شانههائى پهن دارند و قوى مىباشند ( قوتول - حمزه ) پنجاه ساله به نظر ميرسيد و يك عمامه بزرك بر سر داشت و اولين بار كه من او را ديدم حيرت كردم چگونه با آن عمامه بزرك مىتواند بجنگد و شنيده بودم اولين قوم كه ارابه جنگى به كار بردهاند روميها بودند .
( اولين ملت كه ارابه جنگى به كار برد قوم ( هاتى ) بود كه اجداد سكنه كنونى تركيه بشمار مىآمدند و در آسياى صغير ميزيستند و اولين ملت هم كه موفق باستخراج و ذوب آهن شد اجداد سكنه امروزى تركيه بودند و ارابههاى جنگى خود را با آهن مجهز ميكردند - مارسل - بريون )
قبل از آنها كسى ارابه جنگى نساخت و به كار نبرد . در آن صورت عجب نبود كه ( قوتول - حمزه ) حاكم دمشق با ارابه جنگى بميدان كارزار بيايد . جلوى ارابههاى جنگى ( قوتول - حمزه ) يعنى جلوى مالبند اسبها چيزى نصب شده بود مانند داس و خيلى تيز و بين مالبند و داس يك ذرع فاصله وجود داشت و وقتى اسبهاى ارابه را با سرعت به حركت درمىآوردند يك سلاح مؤثر مىشد . هر ارابه داراى چهار اسب بود و دو اسب آن را به شكل ( ديشلى ) بسته بودند و دو اسب ديگر را به شكل ( يان )
( ديشلى ) از كلمه تركى ديش به معناى دندان ، به دو اسب اطلاق مىشد كه به مالبند بسته مىشد و ( يان ) كه تركى و به معناى كنار يا حاشيه است به دو اسب اطلاق ميگرديد كه در منتها اليه راست و چپ بسته مىشدند - مارسل بريون )
( واسلنگه ) ها يعنى چرمهائى كه بدان وسيله اسبها را با ارابه مىبستند داراى زنجير بود تا اينكه نتوانند با شمشير آن چرمها را قطع نمايند . هر ارابه داراى يك جانپناه از چوب بود و رانندگان در عقب آن جانپناه قرار ميگرفتند بطورى كه نه سنگ فلاخن به آنها اصابت ميكرد نه تير . روزى كه ما مورد حمله ارابههاى ( قوتول - حمزه ) قرار گرفتيم من ندانستم كه چند ارابه بما حمله كرد ولى بعد دريافتم كه پانصد ارابه جنگى به ما حملهور شدند ارابهها در دو صف بما حملهور گرديدند و در صف اول نيمى از آنها و در صف دوم نيمى ديگر بسوى ما آمدند .
حركت ارابهها بسوى ما آهسته بود و پيشبينى نمىشد كه براى ما زيان بسيار خواهد داشت .
ولى وقتى بما نزديك شدند ، يكمرتبه سرعت گرفتند و آنقدر سريع آمدند كه امكان هر گونه اقدام براى جلوگيرى از آنها ، غيرممكن شد .
من به كلى غافلگير شدم و نتوانستم براى جلوگيرى از حمله ارابهها چارهاى بينديشم .
ارابهها بسرعت باد وارد صفوف قشون من ( كه بدفعات گفتم همه سوار هستند ) شدند و اسبها و مردان را غلطانيدند و طورى حمله آنها خطرناك و شديد بود كه من فرمان عقبنشينى را صادر كردم و دستور دادم كه سواران با سرعت خود را از ميدان جنگ دور كنند و بسوى قصبهء ( آوك ) نزديك دمشق بروند .
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 364
مساهمون: مارسل بريون
ص٣٦٤