ساحل درياى ( روم ) از اوست ( مقصود از كشورهاى واقع در ساحل درياى روم . كشور كنونى ( لبنان ) و كشور ( لاذقيه ) است كه كشور اخير اكنون جزو سوريه بشمار ميآيد - مارسل بريون ) و تو اگر بخواهى بدون اجازه و موافقت سلطان ( روم ) وارد دمشق شوى بايد با ( ايلدرم - بايزيد ) بجنگى گفتم با او خواهم جنگيد .
امام مسجد جمعه حلب گفت تو چون يك امير بزرگوار و بافتوت هستى ، از روى خير - خواهى به تو اندرز مىدهم كه اين كار را نكن زيرا حاصلى جز پشيمانى ندارد . گفتم يا شيخ مگر تو به من نميگفتى كه به بيزان تيوم ( يعنى استانبول - مترجم ) بروم و ثروت دو هزار ساله كفار را كه در آنجا انباشته شده بدست بياورم و كافران را مسلمان كنم . امام مسجد جمعه گفت چرا اى امير گفتم آيا براى رفتن به ( بيزان تيوم ) راهى جز كشور ( روم ) هست ؟ تا من از ( روم ) عبور نكنم نميتوانم به ( بيزان تيوم ) بروم و براى عبور از ( روم ) نيز بايد با ( ايلدرم - بايزيد ) خيلى توانگر است و بسيار دلير مىباشد و مىتواند يك قشون بزرگ را بسيج كند و ضربت شمشير خود او ، يك شتر را دو نيم مىنمايد گفتم آيا تو ديدى كه ضربت شمشير او ، يك شتر را دو نيم كرد ؟ امام مسجد جمعه گفت نه ، ولى اين موضوع را شنيدم . پرسيدم از كه شنيدهاى جواب داد از مردم گفتم آيا ميخواهى بگوئى كه اين موضوع را از عوام الناس شنيدى ؟ امام مسجد جمعه گفت بلى اى امير .
گفتم بقول عوام نميتوان اعتماد كرد چون وقتى ميخواهند از يكنفر وصف كنند اوهام ، بيش از واقعيتها ، در حرفشان دخالت دارد .
حتى اگر من يقين داشته باشم كه ( ايلدرم - بايزيد ) ميتواند با يك ضربت شمشير يك شتر را بدونيم كند ، ميل دارم كه با او نبرد كنم ولو آن مرد با يك ضربت شمشير مرا بدونيم نمايد .
شيخ فيض الدين عاملى گفت اى امير بزرگوار چون اراده تو چنين است ديگر من نمى - توانم اندرزى به تو بدهم .
گفتم شنيدهام كه در دمشق ، دانشمندانى بزرك زندگى مىكنند آيا اين شايعه حقيقت دارد امام مسجد جمعه گفت بلى اى امير . گفتم نام آنها را ببر . امام مسجد جمعه گفت يكى از آنها ( عربشاه ) است پرسيدم ( عربشاه ) در چه علوم دست دارد ؟ امام مسجد جمعه گفت او در تمام علوم دست دارد و زبان سريانى هم ميداند ( سريانى يعنى زبان قديم مردم سوريه ( شام ) - مترجم )
گفتم من از آن زبان شنيدهام ولى تا امروز نديدهام كسى به زبان سريانى تكلم نمايد و بنويسد امام مسجد جمعه گفت اگر روزى بدمشق رفتى و عربشاه را ديدى زبان سريانى را خواهى شنيد و عربشاه مردى است كه تاكنون كسى نتوانسته سئوالى از او بكند كه وى از عهده جواب دادن برنيايد مگر سئوالاتى كه جواب ندارد عربشاه در تمام علوم علامه است و ما در دهر ، بندرت فرزندى چون او ، ميزايد و ميپروراند دانشمند ديگر نظام الدين شامى است كه او را ملقب به ( افصح المشرقين و المغربين ) كردهاند و در اين عصر ، فصيحى مانند او در جهان وجود ندارد . اين دو نفر در دمشق از دانشمندان ديگر برجستهتر هستند و عربشاه در اين موقع ساكن دمشق مىباشد ولى يقين ندارم كه نظام الدين شامى آنجا سكونت دارد يا به سفر رفته است .
گفتم يا شيخ من قصد دارم كه از حلب بروم زيرا ادامه توقف من در اين شهر براى
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 362
مساهمون: مارسل بريون
ص٣٦٢