تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
( توضيح - فيض الدين عاملى شايد بدون سوء نيت اغراق مىگفت و سكنه شهرى كه نيم قرن بعد موسوم به استانبول گرديد ثروت داشتند ولى نه به آن اندازه - مارسل بريون ) تو اگر بيزان تيوم را به تصرف درآورى نه فقط يك خدمت بزرك باسلام خواهى كرد و سراسر سكنه كافرستان ، مسلمان خواهند شد بلكه آن‌قدر زروسيم و گوهر نصيب تو مىشود كه اگر بازماندگانت هزار سال آن ثروت را خرج كنند بانتها نخواهد رسيد . گفتم من اسم ( بيزان تيوم ) را شنيده‌ام و گويا كنار دريا قرار گرفته است . اما مسجد جمعه حلب گفت بلى كنار دريا است و از تمام جهان كشتىها بآن‌جا مىآيند و اگر تو ( بيزان تيوم ) را ببينى مشاهده ميكنى كه آن‌قدر كشتى در آن‌جا هست كه هرگاه چند روز با قايق از وسط كشتىها عبور نمائى بانتهاى آن نخواهى رسيده . پرسيدم اسم سلطان آنجا چيست ؟ امام مسجد جمعه گفت سلطان آن‌جا را بنام ( بلاخرنه ) مىخوانند ( امام مسجد جمعه حلب اشتباه كرد و تيمور لنگ را مشتبه نمود ( بلاخرنه ) اسم كاخى بود كه سلاطين ( بيزان تيوم ) در آن زندگى ميكردند مثل اينكه امروز رئيس جمهورى فرانسه در كاخ ( اليره ) زندگى مىكند و البته ( اليزه ) اسم روساى جمهورى فرانسه نيست - مارسل بريون ) پرسيدم از اينجا تا ( بيزان تيوم ) چقدر راه است ؟ فيض الدين عاملى گفت راه ( بيزان تيوم ) طولانى است ولى نه براى اميرى چون تو كه از سمرقند باين‌جا آمده است اما در سر راه تو سرزمين روم ( كشور كنونى تركيه - مترجم ) قرار دارد و اول بايد از روم عبور كنى تا بعد به ( بيزان تيوم ) برسى و روزيكه تو كشور ( بيزان تيوم ) را بگيرى تمام سكنه كافرستان مسلمان مىشوند و از آن ببعد تو پادشاه سراسر جهان خواهى شد و غير از تو در تمام دنيا پادشاهى وجود نخواهد داشت . پرسيدم آيا ( بيزان تيوم ) داراى حصار هم هست ؟ فيض الدين عاملى گفت سه حصار دارد هر سه از سنگ و كسى كه از حصار اول بگذرد بحصار دوم مىرسد و آنگاه مقابل ديوار سوم قرار مىگيرد و ديگر اينكه اطرافش آب است و كسى كه ميخواهد آن‌جا را تصرف كند بايد از آب بگذرد ، گفتم اى مرد روحانى من چون كار دارم نميتوانم بيش از اين با تو صحبت كنم و بخاطر تو از غارت خانه‌ها و دكان‌هاى شهر و اسارت زن‌ها و مردهاى جوان خوددارى ميكنم . ولى سكنه شهر بايد قسمتى از هزينه قشون مرا تا وقتى كه در اينجا هستم بپردازند و و قسمت ديگر هزينه را از اموال طغرل بولاك تأمين خواهم كرد . فيض الدين عاملى پرسيد اى امير بزرگوار با او چه خواهى كرد . گفتم از قتل طغرل بولاك صرفنظر ميكنم ولى اموالش را ضبط خواهم نمود و چون با من جنگيده از ضبط اموال نميتوانم صرفنظر نمايم . امام مسجد جمعه گفت اى امير بزرگوار ، آنچه را كه سكنه بايد بابت هزينه قشون تو بپردازند تعيين كن تا بعد من از آنها بگيرم و سربازان قشون تو براى دريافت خراج بمردم مراجعه نكنند . گفتم سكنه حلب بايد پانصد هزار مثقال زر يا معادل آن به من بدهند . فيض الدين عاملى گفت اى امير مردم اين شهر اين اندازه ثروت ندارند و نميتوانند پانصد هزار مثقال زر يا معادل آن بپردازند آيا فكر كرده‌اى پانصد هزار مثقال زر چقدر ثروت است . گفتم اى مرد نيكو فطرت آيا تو فكر كرده‌اى خسارتى كه جنگ اين شهر بر من وارد آورد چقدر مىشود و آيا فكر كردى كه صدها نفر از سربازان من در اين جنگ كشته شده‌اند ؟ و آيا