تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
ميدانى من براى هر سرباز كه در جنگ كشته مىشود بايد مبلغى غرامت بيازماندگانش بدهم . اگر سكنه اين شهر با من نمىجنگيدند و سربازان من كشته نمىشدند ، من مجبور نبودم ببازماندگان آنها غرامت بدهم . پيرمرد سر به زير افكند و گفت من سعى ميكنم كه سرانه از سكنه شهر براى تو خراج بگيرم و از توانگران ميخواهم كه خراج افراد بىبضاعت را بدهند . من از مسجد جمعه خارج شدم و بكارهائى كه بعد از تصرف هر شهر براى يك سردار فاتح پيش ميآيد پرداختم . در همان روز تمام اموال طغرل بولاك از جمله خزانه او را كه مقدارى زر و سيم در آن بود ضبط كردم و بدستور من قشون از شهر خارج شد و فقط عده‌اى كه براى حفظ نظم ضرورت داشت در حلب باقى ماند . شيخ فيض الدين عاملى مسجد جمعه را مركز جمع‌آورى خراج كرد و بهر نسبت كه زروسيم جمع‌آورى مينمود و بگماشتگان من تحويل ميداد قبض رسيد ميگرفت تا اين‌كه در خصوص حساب اشتباهى روى ندهد و جمع‌آورى خراجى كه سكنه شهر ميبايد تأديه نمايند مدت پنج روز طول كشيد ولى بيش از چهارصد هزار دينار بدست نيامد . بعد از اين‌كه باج شهر حلب گرفته شد از شيخ فيض الدين عاملى امام جمعهء شهر حلب براى صرف طعام دعوت كردم و بعد از اين‌كه غذا صرف شد او شمه‌اى از هواى خوب شهر دمشق صحبت كرد . ( لانگلس - مورخ و مترجم فرانسوى در مقدمهء كتاب شرح حال تيمور لنگ بقلم خود او به زبان فرانسوى ميگويد كه شيخ فيض الدين عاملى ، از روى عمد راجع بدمشق صحبت كرد كه تيمور لنگ را از حلب دور نمايد و بجانب دمشق بفرستد - مارسل بريون ) گفت اى امير در زمين ، شهرى وجود ندارد كه بهار آن از بهار دمشق زيباتر باشد . از پانزده روز به آغاز ( حمل ) مانده هواى دمشق از بوى عطر گل‌ها معطر مىشود و وقتى قدم از شهر بيرون ميگذارى بهر طرف كه نظر ميافكنى سبزه و گل مىبينى و صداى پرندگان را مىشنوى در دمشق رودخانه‌اى جارى است كه باسم ( برده ) خوانده مىشود و در آغاز بهار كنار آن رودخانه ، در دو طرف تا چشم كار مىكند گل‌هاى سفيد و قرمز درخت‌هاى بادام و زردآلو و گيلاس و شفتالو ديده مىشود پرسيدم آيا دمشق از حلب كوچكتر نيست ؟ امام مسجد جمعه گفت بلى اى امير ، دمشق از اين شهر كوچكتر مىباشد اما خيلى زيبا است و در فصل بهار اگر تو دمشق را از بالاى بلندى ببينى مثل اين است كه قطعات جواهر و فيروزه را در وسط يك باغ بزرگ تماشا ميكنى و آن جواهر و فيروزه كاخ‌ها و مسجدهاى دمشق است . گفتم يا شيخ شنيده‌ام كه سكنه دمشق نصرانى بوده‌اند . امام مسجد جمعه حلب گفت بلى اى امير و ( پولس ) رسول در پانصد سال قبل از هجرت پيغمبر ما وارد دمشق شد و سكنه آن شهر را نصرانى كرد و در آنجا يك كليسا ساخت . ( پولس رسول - همان است كه ما مسيحيان او را ( سن پل ) مىخوانيم و ( سن پل ) در قرن اول ميلادى وارد دمشق گرديد و مردم را دعوت بدين مسيح كرد و سكنه دمشق مسيحى شدند و مسلمين در گذشته ما مسيحيان را نصرانى مىخواندند زيرا پيغمبر ما مسيح در شهر ( نصره ) يا ( ناصره ) واقع در فلسطين بزرگ شد و او را نصرانى ( اهل ناصره ) لقب دادند - مارسل بريون ) و آن كليسا ، اولين كليسا مىباشد كه بدست مسلمين مبدل به مسجد گرديد . من گفتم در چه موقع مسلمانها آن كليسا را مسجد كردند ؟ شيخ فيض الدين عاملى گفت بعد از اين‌كه هفده سال از هجرت پيغمبر ما ( ص ) گذشت عمر بن الخطاب خليفه دوم تصميم گرفت كه شام را تصرف كند و عمروعاص را بفرماندهى يك قشون به شام فرستاد و ( عمروعاص ) دمشق را تصرف