دست از جنك بردارند . صداهائى كه از قيف برمىخاست طورى قوت داشت كه در همهء شهر آن را شنيدند و از اطلاعاتى كه به من ميرسيد دريافتم كه جنك در همه جا موقوف شده است .
( طغرل بولاك ) كه هنوز بالاى سردر ارك بود به من گفت اى امير ، داخل شو و ميهمان من باش و من از تو پذيرائى خواهم كرد . گفتم اى ( طغرل بولاك ) من در اين شهر كار دارم و بايد بامور شهر برسم و نميتوانم دعوت تو را براى ميهمانى بپذيرم و اينك سربازان من وارد ارك مىشوند ولى به تو و خانوادهات كارى ندارند و تو اجازه خروج از اين ارك را ندارى مگر بعد از اينكه تصميمى جديد از طرف من گرفته شود . هنگام ظهر شهر حلب از ما شد و من وضو گرفتم و در مسجد بزرك آن شهر نماز خواندم و بعد از نماز امام آن مسجد نزد من آمد .
امام مسجد جمعه حلب پيرمردى بود داراى ريش سفيد و چهرهاى درخشنده و چشمهائى صاف كه از پاكى ضميرش حكايت ميكرد و به زبان عربى به من گفت اى امير بزرگوار ديدم كه مشغول نماز بودى و معلوم است كه يك مسلمان هستى پس بر مسلمانان ببخش .
گفتم آزار من به هيچ مسلمان نرسيده مگر اينكه آنها در صدد آزار من برآيند يا مقاومت كنند و در آن صورت به آنان طبق احكام شرع رفتار خواهم كرد و سكنه اين شهر مقابل من پايدارى كردند و اينك بايد كفارهء عمل خود را تأديه كنند و اموالشان بتاراج رود و مردان و زنان جوانشان اسير گردند .
امام مسجد جمعه كه موسوم بود به ( فيض الدين عاملى ) گفت اى امير بزرگوار مردم اين شهر نميخواستند مقابل تو پايدارى كنند ولى وقتى ( طغرل بولاك ) دروازههاى شهر را بست و تصميم بجنگ گرفت قادر نبودند طغرل بولاك را از عزم جنگ منصرف كنند . اى امير بزرگوار اگر تو سلطان يك شهر باشى و بخواهى با سلطانى كه از خارج مىآيد بجنگى آيا سكنه آنشهر قادر هستند بر خلاف راى تو عمل نمايند . مردم حلب نيز ، قادر نبودند كه بر خلاف عزم ( طغرل بولاك ) رفتار كنند و گرنه محال بود كه فكر جنك با سلطانى جهانگشا چون امير تيمور گورگين بخاطرشان خطور نمايد . . ترحم كن و بر آنها ببخشا . . و اگر خواهان ثروت هستى راه كشور كفار را پيش بگير و در آنجا ، زر و گوهر دو هزار سال را كه انباشته است تصرف نما .
گفتم اى فيض الدين عاملى منظور تو از كشور كفار چيست ؟ امام مسجد جمعه حلب گفت كشور ( بيزان تيوم ) را مىگويم كه سكنه آن كافر هستند .
( توضيح - هنوز اسم استانبول براى شهرى كه بعد پايتخت آل عثمان گرديده وضع نشده بود و شهر استانبول را باسم ( بيزان تيوم ) مىخواندند كه نام اصلى آن ( بيزانس ) بود و عوام الناس اسم ( بيزان تيوم ) را ( بيزنتى ) يا ( بيزن ) بر زبان مىآوردند و اسم استانبول نيم قرن بعد از تيمور لنگ در زمان حمله سلطان محمد فاتح پادشاه عثمانى به بيزان تيوم رايج شد - مارسل بريون )
از امام مسجد جمعه پرسيدم آيا تو ( بيزان تيوم ) را ديدهاى ؟ پيرمرد ريش سفيد گفت اى امير بزرگوار من يك بار به ( بيزان تيوم ) رفتهام و آن شهر آنقدر بزرگ است كه ده شهر چون حلب در آنجا مىگيرد و آنقدر ثروت دارد كه هزار قارون در آن بسر مىبرد و دو هزار سال است كه ثروت تمام كفار در آن انباشته شده و مردم شهر آنقدر غنى هستند كه حتى باربران در ظرف نقره يا طلا غذا مىخورند .
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 358
مساهمون: مارسل بريون
ص٣٥٨