تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
شهر خواهم يافت و در آنجا خواهم دانست كه آيا بمصاف من خواهد آمد يا نه . ولى وقتى كه به ارك رسيدم مشاهده كردم كه يك پرچم سفيد را كه پرچم تسليم مىباشد بر سر در ارك حلب افراشته‌اند و دريافتم كه ( طغرل بولاك ) ديگر قصد جنگ ندارد و ميخواهد تسليم شود . بانگ زدم كوتوال ارك كيست و چرا خود را نشان نمىدهد ؟ مردى تنومند ، بالاى سردر ارك پديدار شد . من از وى پرسيدم آيا ( طغرل بولاك ) تو هستى ؟ آن مرد به زبان عربى جواب داد بلى . گفتم تو كه خواهان تسليم شدن مىباشى چرا دستور ترك مقاومت و تسليم بسربازان خود نميدهى و افراشتن پرچم سفيد از طرف تو شبيه به خدعه است چون نشان ميدهى كه قصد تسليم شدن دارى ولى سربازانت در شهر ميجنگند . ( طغرل بولاك ) گفت اى امير تيمور من با تو سرجنگ نداشتم و هرگز با تو دشمنى نكرده بودم چرا به اين شهر حمله‌ور شدى ؟ گفتم تو مرا وادار به حمله كردى و اگر با من سر جنگ نداشتى چرا دروازه‌هاى شهر را بستى و از ورودم باين‌جا ممانعت كردى ؟ ( طغرل بولاك ) اظهار كرد وقتى تو قصد حمله داشته باشى من ناگزيرم دروازه‌هاى شهر را ببندم . از ( طغرل بولاك ) سئوال كردم چه مدت است مشغول سلطنت هستى ؟ جواب داد پانزده‌سال . گفتم آيا تو در اين مدت نفهميدى كه رسم صلح يا جنگ چيست ؟ من قصد دارم كه از اين ديار بگذرم و به ( روم ) بروم و تو كه با من قصد جنگ ندارى ميبايد به من بفهمانى كه منظورت صلح است و روش دوستانه اين مىباشد كه باستقبال من بيائى يا عده‌اى را باستقبال من بفرستى و آنها بگويند كه دروازه‌هاى شهر باز است و مىتوان وارد شد آنوقت در بيرون شهر اتراق ميكردم و قشون خود را وارد شهر نمىنمودم و فقط بدريافت آذوقه و عليق آن هم با پرداخت قيمت عادله اكتفاء مىنمودم . اين رسم را هركس كه ده روز سلطنت كند ميداند و تو بعد از پانزده سال پادشاهى از اين روش عادى بدون اطلاع هستى يا تجاهل ميكنى . حرف زدن ما در اين موقع باعث ادامه جنك و خون‌ريزى مىشود و اگر ميخواهى تسليم شوى فرمان ترك مقاومت را صادر كن . ( طغرل بولاك ) گفت من هم‌اكنون دستور ترك مقاومت را صادر ميكنم به شرط اين‌كه تو هم بسربازان خود دستور بدهى از خون‌ريزى و غارت و اسير كردن زن‌ها خوددارى نمايند . گفتم تو مردى هستى مغلوب كه پرچم سفيد افراشته‌اى و درخواست مىنمائى كه تسليم شوى و من مردى فاتح هستم و تو نميتوانى براى من شرط تعيين كنى و اين منم كه بايد شروط پايان يافتن جنك را معين نمايم و من هيچ شرط را نمىپذيرم جز اين‌كه اگر جنك خاتمه بيابد از قتل تو و مردانى كه سلاح بر زمين بگذارند خوددارى ميكنم . ( اين گفته تيمور لنك خيلى شبيه است بگفته ( سزار ) قيصر روم كه مىگفت واى بر حال آن كس كه مغلوب شود - مارسل بريون ) طولى نكشيد كه عده‌اى از مردان كه هريك طبل و كوس و سرنا حمل ميكردند . بالاى سردر ارك حلب نمايان شدند و من ديدم كه در دست بعضى از آنها چيزهائى است همچون يك قيف بسيار بزرگ و آنها شروع بنواختن طبل و كوس و سرنا نمودند و مردانى كه قيف‌هاى بزرك در دست داشتند سر تنك آن قيف ، را به دهان بردند و در آن دميدند و صداهائى بلند و خشن از آن قيف برخاست و شنيدم كه مىگفتند ملك طغرل فرمان داده كه جنك خاتمه پيدا كند و همه سربازان بايد تسليم شوند . من هم دستور دادم كه هر نقطه از شهر كه سربازان ( طغرل بولاك ) تسليم شوند ، سربازان ما