تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
وقتى از آن تپه فرود آمدم و بسوى خيمه خود روانه شدم عزم من براى جهانگيرى راسخ‌تر شده بود و بخويش گفتم كه حتى يك روز از عمر تو نبايد ببطالت بگذرد و بايد تا آخرين روز زندگى در ميدان كارزار باشى تا اين‌كه از تو ، در جهان نامى باقى بماند و مثل افراد عادى گمنام زير خاك پوسيده و مبدل بغبار نشوى از بامداد روز ديگر ما مشغول تهيه وسايل حمله به شهر شديم و تمام سربازان من در كارهاى مربوط بتدارك حمله شركت كردند . خصم در آن روز ، اقدامى عليه ما نكرد و معلوم بود كه ( طغرل بولاك ) به ديوار خشت و گلى شهر خود خيلى اعتماد دارد و نصور مىنمايد كه آن ديوار جلوى ما را ميگيرد . در روز سوم بعد از اينكه بكنار حصار شهر حلب رسيديم حمله ما شروع شد . حمله از طلوع فجر آغاز گرديد و سربازان من بوسيله نردبان‌هاى چوبى و نردبان‌هاى طنابى از حصار بالا رفتند من يك بار وصف نردبانهاى چوبى را كه پلكان عريض دارد كرده‌ام و تكرار نمىنمايم و نردبان‌هاى طنابى ما هم يك نوع كمند مدرج است كه دو طناب آن را بر بالاى حصار مياندازند بطورى كه قلاب‌ها در حصار فرود ميرود و آنگاه صعود ميكنند . درحالىكه سربازان ما از نردبان‌ها صعود ميكردند ما از پائين مدافعين حصار را تيرباران ميكرديم و بوسيله سنگهائى كه با فلاخن پرتاب ميگرديد آنها را هدف قرار ميداديم و تيراندازى ما تا موقعى كه سربازان ما به بالاى حصار رسيدند ادامه يافت و در آن موقع ناگزير ، دست از تيراندازى برداشتيم زيرا ميدانستيم كه سربازان خود ما هدف ميشوند . من سوار بر اسب ، در طول حصار حركت ميكردم و نظارت مىنمودم كه سربازان بتوانند بالاى حصار پايگاه بوجود بياورند و همين كه دسته‌اى موفق ميشدند كه بالاى حصار يك پايگاه ايجاد كنند من بسرعت براى آنها نيروى امدادى ميفرستادم كه پايگاه تقويت گردد و يك ساعت بعد از حمله ، ما در طول حصار شهر حلب هفت پايگاه را به تصرف درآورده بوديم . كار من اين بود كه بدون وقفه بسربازان خود كه بالاى حصار رفته بودند نيروى امدادى برسانم و نگذارم كه مدافعين بتوانند به آنها چيره شوند و بعد از اين‌كه پايگاه‌هاى ما بالاى حصار آنقدر قوى شد كه سربازان توانستند فرود آيند و وارد شهر شوند من دريافتم كه به زودى سوارانم وارد شهر خواهند گرديد . اولين دروازه كه به روى ما گشوده شد دروازه شرقى شهر حلب بود و آن دروازه را سربازان ما گشودند تا بهمقطاران خود براى ورود به شهر راه بدهند . همين‌كه دروازه باز شد عده‌اى از سواران من حمله كردند و وارد شهر شدند و براى اين‌كه در خود شهر هم داراى پايگاهى نيرومند باشيم من امر كردم كه در خط سير خود ، خانه‌ها را اشغال كنند و سكنهء منازل را برانند و هركه مقاومت كرد به قتل برسانند . آن دسته از سربازان كه وارد شهر گرديدند در سر راه خود همه جا را اشغال كردند و بدون اين كه بمانعى بزرگ بربخورند از شهر عبور نمودند و خود را بدروازهء غربى رسانيدند و آن را هم به روى ما گشودند . در همان حال كه قسمتى از نيروى ما سوار بر اسب از شهر ميگذشت ، دسته‌هائى از سربازان ما از حصار فرود مىآمدند و وارد شهر مىشدند و وضع شهر بشكلى درآمد كه من متوجه شدم بايد در خود حلب باشم . تا آن موقع از ( طغرل بولاك ) سلطان تنومند حلب اثرى نديدم و با خود گفتم كه او را در ارك