نكرده بودم تا اينكه استخوان پايم مجروح شود و ضربتى ديگر هم بر استخوان پا وارد نيامده بود .
آن روز هنگام سوار شدن بر اسب يك كفش فراخ و سبك بر پا كردم و تا شب درد شديد پا ادامه داشت و قبل از اينكه آفتاب غروب كند از طلايه خبر رسيد كه موضعى مناسب را براى اردوگاه يافته است ما در آن موضع اردوگاه بوجود آورديم و درد پاى من آنقدر شديد بود كه در موقع نماز وقتى سر بر سجده مىنهادم درد پاى راست مرا مجبور مىنمود كه سجده را كوتاه كنم و زودتر قيام نمايم .
پس از نماز ( ابو موسى بخارائى ) پزشك قشون را احضار نمودم و به او گفتم كه استخوان پاى راست من معيوب شده و گويا جراحت كرده است . ( ابو موسى - بخارائى ) ورم پاى راست مرا از نظر گذرانيد و انگشت روى ورم و موضع حساس درد نهاد و گفت اى امير استخوان پاى تو معيوب نگرديده بلكه تو مبتلا به درد مفاصل شدهاى و اين درد كه تو احساس مىنمائى درد مفاصل است . گفتم از اين قرار من پير شدهام زيرا درد مفاصل درد سالخوردگان است . او گفت نه اى امير جوانان هم درد مفاصل ميگيرند و در قشون تو سربازى هست كه هنوز بچهل سالگى نرسيده ولى مبتلا به درد مفاصل است . گفتم علاج اين درد چيست ؟ جواب داد علاج درد خوردن جوهر بيد است و من اكنون ميروم و براى تو جوهر بيد را مىآورم و اگر چند بار آن را بخورى درد تسكين پيدا خواهد كرد و بعد به كلى از بين خواهد رفت اما پس از چند ماه عود مىكند و باز در همين موضع از پاى راست احساس درد خواهى نمود و تصور خواهى كرد كه استخوان پاى تو عيب كرده است . شايد درد ، در پاى چپ ، و همين موضع محسوس شود زيرا اين نوع درد مفاصل گاهى بپاى راست مىزند و گاهى بپاى چپ .
گفتم از اين قرار تا روزى كه من زنده هستم بايد دچار اين درد باشم پزشك گفت نه اى امير چند روز ديگر كه درد پاى تو از بين رفت متوجه خواهى شد كه به كلى سالم هستى و ديگر احساس كوچك ترين درد نخواهى كرد مگر چندين ماه ديگر .
با اينكه ابو موسى بخارائى به من گفت كه درد مفاصل عارض جوانان هم مىشود من متوجه گرديدم كه پير شدهام چون در جوانان درد مفاصل استثنائى است و در پيران تقريبا عمومى است .
اكثر مردان سالخورده دوچار درد مفاصل مىشوند اما بندرت اتفاق ميافتد كه يك مرد جوان مبتلا به آن درد گردد .
روزى كه موهاى سرم سپيد شد من فكر نكردم كه پير شدهام چون سپيدى موى سر علامت پيرى نيست و موى سر جوانان هم سفيد مىشود . ولى درد مفاصل مرا متوجه نمود كه وارد مرحله كهولت شدهام و به خود گفتم به هوش باش كه ايام عمر باقى مانده معدود است و بايد كمال استفاده را از آن بكنى و قبل از اينكه پزشك براى آوردن جوهر بيد از خيمه من خارج شود گفت اطبا اين نوع درد مفاصل را كه عارض پاها مىشود باسم نقرس ميخوانند .
از آن موقع تاكنون سالى يك بار و گاهى هر سال دوبار اين مرض بر من مستولى ميگردد و ( ابو موسى بخارائى ) ميگويد كه اين مرض موسوم به ( نقرس ) موروثى است و پسرانم بعد از من شايد دوچار اين مرض گردند ولى در جوانى اين مرض در فرزندانم بروز نخواهد كرد و دورهء شروع مرض ، هنگامى مىباشد كه مرد قدم بمرحله كهولت ميگذارد .
هر روز مرض نقرس مدت چند روز مرا از پا مياندازد و در آن ايام بايد بوسيله جوهر بيد مداوا كنم و بعد از آن درد ، رفتهرفته كم مىشود و ورم از بين ميرود و من طورى معالجه مىشوم كه گوئى هرگز مريض نبودهام و در وسط دو حملهء مرض ، كوچكترين اثر از درد محسوس
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 352
مساهمون: مارسل بريون
ص٣٥٢