تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
از چشمهاى آنها را نمىديدم . در كنار مردان نقابدار كه همه بلندقامت و باريك اندام بودند زن‌هائى بدون نقاب به نظر ميرسيدند . زن‌ها هم مانند مردها قامتى بلند داشتند اما از مردان فربه‌تر بودند . من از راهنمايان خود پرسيدم اينها كه هستند ؟ راهنمايان گفتند كه اينها ( اسماعيليون ) مىباشند و عادتشان اين است كه مردان صورت را بوسيله نقاب مىپوشانند ولى زنها بدون نقاب هستند . چون شب در آن نقطه توقف كرديم من گفتم چند نفر از مردان نقابدار را نزد من بياورند كه من با آنها صحبت كنم . من انتظار داشتم كه مردان نقابدار به زبان عربى صحبت نمايند ولى حيرت‌زده شنيدم كه به زبان فارسى تكلم مىكنند . از آنها پرسيدم شما كه هستيد كه به زبان فارسى تكلم مينمائيد ؟ بما جواب دادند كه ما در اصل ايرانى هستيم و پدران ما از ايران به شام كوچ كرده‌اند . گفتم چه موقع از ايران بشام كوچ كرده‌اند ؟ جواب دادند در سال ششصد و پنجاه و شش هجرى قمرى . گفتم مىبينم كه تاريخ مهاجرت خود را به خوبى به ياد داريد . مردان سكوت كردند و سر به زير انداختند . گفتم نترسيد ، و هرچه مىدانيد بگوئيد و من از كسب معرفت لذت ميبرم . يكى از آنها گفت اى خداوندگار هركس كه اسماعيل است سال ششصد و پنجاه و شش هجرى را فراموش نخواهد كرد زيرا در آنسال قلعه‌هاى اسماعيلى در همه جاى ايران و بخصوص در الموت بدست هلاكو خان مغول ويران گرديد و سال 656 هجرى سال عزاى عمومى تمام كسانى است كه داراى مذهب اسماعيلى ميباشند . گفتم براى چه صورت خود را پوشانيده‌ايد ؟ آنها گفتند بعد از اينكه هلاكو خان تمام قلعه هاى اسماعيلى را ويران كرد فرمان قتل عام پدران ما را صادر نمود و گفت هركس كه اسماعيلى است بايد كشته شود . مردم پدران ما را ميشناختند و اگر آنها را مىديدند بقتل مىرسانيدند چون قتل اسماعيلىها در نظر مردم نه فقط مستحب بود بلكه پاداش هم داشت و هركس كه يك اسماعيلى را ميكشت از حاكم يا داروغه ( هلاكو خان ) پاداش مىگرفت . در آنزمان در ايران فرقه‌اى از درويشان بودند كه براى نفس كشتن بر صورت نقاب ميانداختند و آنها را درويشان نقابدار ( درويشان المقنع ) مىخواندند و پدران ما براى اينكه شناخته نشوند و بقتل نرسند بر صورت نقاب نهادند و خود را به شكل درويشان نقابدار درآوردند و از ايران كوچ كردند و خواستند در بين النهرين سكونت كنند ولى آنجا هم تحت سلطه ( هلاكو خان ) بود و از بين النهرين خارج شدند و در اين كوهها پناهگاهى بدست آوردند و چون باز ميترسيدند كه شناخته شوند نقاب را از صورت دور نكردند و بعد اين موضوع عادت شد و از پدران به پسران سرايت كرد . ( امروز اسماعيلىهاى سوريه نقاب ندارند - مارسل بريون ) گفتم امروز كه ديگر در معرض خطر نيستيد نبايد نقاب بر صورت بگذاريد و اين رسم را ترك كنيد . روز بعد از سرزمين نقابدار كوچ كرديم و بسوى مغرب رفتيم و هنگام غروب ، نقطه‌اى را كه كنار رودخانه‌اى كوچك بود براى اتراق انتخاب نموديم و من ديدم كه چند مرد داراى گيسوهاى بلند در حالى كه نيزه بدست داشتند ما را مينگريستند . از راهنمايان پرسيدم اينان
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 350 | مارسل بريون / ذبيح الله منصورى