اگر يك شب جام شراب با لب تو جفت شد و شب را با نيكو منظران گذرانيدى بامداد روز ديگر ، مرد كار نخواهى بود و نخواهى توانست در آن روز كشورى را كه به تو سپردهام اداره نمائى و شراب شب قبل ، در بامداد روز ديگر ، تو را دچار خمارى و سستى خواهد كرد و چون توانائى كار كردن ندارى باز راغب به شراب و مصاحبت نيكو منظران مىشوى و روز تو هم با شراب و مغازله خواهد گذشت . سلاطينى كه در سراشيبى انحطاط سقوط كردند بر اثر صرف شراب و آميزش با نيكو منظران بود .
آيا هرگز شنيدهاى كه يك برزگر يا آهنگر دوچار انحطاط شود ؟ يك برزگر يا آهنگر تا آخرين روز عمر برزگر و آهنگر است و كسى نميتواند كار و وسيله معاش او را از دستش بگيرد . چون برزگر يا آهنگر گرد باده و ساده نميگردد چون وسيله دسترسى به آنها را ندارد .
ولى سلاطين و امراء وسيله دسترسى به عيش و طرب را دارند و خوشگذارانى روزبروز انسان را تنبلتر و تنپرورتر مىكند تا جائى كه سلطان يا امير خوشگذاران قادر نمىشود از طالار طرب و عيش قدم بيرون بگذارد .
بعد از آن توصيهها به پسرم گفتم ( ملو اقبال ) و ( محمود خلج ) را به تو واميگذارم . با اين دو نفر به خوبى رفتار كن و از وسائل زندگى هرچه ضرورى است در دسترسشان بگذار و اگر حس كردى كه ميل به شراب و عيش دارند ممانعت نكن و بدان كه خصم تو ، هرقدر بيشتر شراب بنوشد و با خوبرويان بسر ببرد بنفع تو مىباشد زيرا بادهنوشى او را از توجه به كارهاى جدى و مفيد باز ميدارد . من قصد ندارم كه اين دو نفر را بقتل برسانم چون ممكن است در آينده بكارم بيايند و تصور نمىنمايم در اينجا كه با هندوستان خيلى فاصله دارد بتوانند دسيسه و توطئه كنند اما بعيد نيست كه بگريزند و تو بايد مواظب باشى كه فرار نكنند .
در روز شصتم بعد از آغاز بهار با يك قشون يكصد هزار نفرى از سربازانى كه بعضى از آنها از سربازان قديمى و بعضى جوان و تازه نفس بودند به راه افتادم و هر سرباز جوان را بيك سرباز قديمى سپردم تا اينكه وى را تعليم بدهد و براى جنگ آماده كند .
راهى كه انتخاب كردم راه خراسان بود كه آن را به خوبى ميشناختم و در تمام آن راه مثل ساير شاهراههاى اقليم من كبوترخانه وجود داشت . يك مرتبه ديگر از طوس گذشتم و راه ( رى ) را پيش گرفتم و در تمام طول راه امرا و حكام محلى باستقبال من آمدند و هدايا تقديم كردند و بعضى از آنها پسران جوان خود را به خدمت گماشتند تا اينكه مورد آموزش قرار گيرند و از حرفه جنگى برخوردار شوند و من بهر يك از امراء و حكام مىگفتم كه من از فدا كردن پسران خود در ميدان جنك مضايقه ننمودم و آنها نبايد انتظار داشته باشند كه از فدا كردن پسران آنها مضايقه كنم . ولى اگر پسرانشان در ميدان جنگ كشته نشوند بعد از چند جنگ چون فولاد آبديده خواهند شد و بمردانگى خويش اتكاء خواهند داشت .
بعد از اينكه وارد ( رى ) شدم بر مزار ( محمد بن بابويه قمى ) رفتم ( منظور تيمور لنگ بن بابويه است كه آرامگاه او در تهران معروف مىباشد - مترجم ) و در آنجا سورهاى از قرآن خواندم و اطرافيانم از كار من حيرت نمودند .
من به آنها گفتم علماى تمام ملل جهان نزد من محترم هستند و شما ميدانيد كه من هرگز دست به خون يك عالم نيالودهام و اين مرد كه در اين خاك خوابيده يك عالم بود و در عصر خويش
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 348
مساهمون: مارسل بريون
ص٣٤٨