كشورهاى اسلامى و هندوستان بود چون بطوريكه گفتم طبقهء پليد هندى بعد از اينكه مسلمان شدند جرئت نداشتند كه در وطن سابق خود زندگى نمايند و ميگفتند كه اگر در آنجا سكونت كنند بعد از رفتن من بدست هندوان كشته خواهند شد . اين بود كه من صلاح ديدم كه آنها در كشورهاى اسلامى هندوستان زندگى نمايند و بهر يك قطعه زمينى بدهند تا بتوانند در آنجا زراعت كنند . بيمارى و با مانع از اين شد كه من بتوانم در هندوستان هندوان را مسلمان كنم و پارياهاى تازه مسلمان بين همكيشان بسر ببرند . ولى با سكونت دادن آنها در كشورهاى اسلامى جانشان را از لحاظ آينده آسوده كردم . من قيمت اراضى محل سكونت تازه مسلمانها را ببهاى عادله پرداختم و به عبد الله والى الملك سلطان ( كويته ) سپردم كه ناظر بر امور تازه مسلمانان باشد و مراقبت نمايد كه آنها مورد ظلم قرار نگيرند و يكعده روحانى را بولاياتى كه محل سكونت آنان مىباشد بفرستد تا تكاليف مذهبى را به آنها بياموزند .
( ابدال كلزائى ) پادشاه كشور ( غور ) و سربازانش كه در جنگهاى هندوستان شجاعت بخرج دادند غنائم جنگى بسيار تحصيل نمودند و هرچه بدست آورده بودند به آنها بخشيدم و چيزى از آنان نگرفتم .
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 345
مساهمون: مارسل بريون
ص٣٤٥