اردوگاه يك سد كمارتفاع بوجود آورد و سدرا طورى ساخت كه آب باران بعد از فرود آمدن از تپه به طرف جنگل پائين برود و در جنگل از آب باران يك دريا بوجود آمد و فيلهاى وحشى در آن غوطه مىخوردند .
من چون ميدانستم سربازان من بر اثر بيكارى خام و تنبل خواهند شد امر كردم كه هر روز ، در زير سرپوشيدهها سربازان مشق شمشيربازى كنند و كشتى بگيرند و همينكه باران متوقف مىشد مىگفتم كه اسبها را از زير سرپوشيدهها خارج نمايند و بگردانند زيرا اسب هم مانند انسان بر اثر بيكارى تنبل مىشود و استقامت را در راهپيمائى از دست ميدهد و همين كه دو فرسنگ راه پيمود به نفس ميافتد و بايد آن جانور را هر روز گردانيد تا اينكه ورزيده شود و كاهل نگردد .
بعد از سى شبانه روز ، باران برسات كه گوئى تمام شدنى نبود قطع شد و يك شب ، ابر متفرق گرديد و ما ستارگان را در آسمان ديديم . در آن شب ديگر صداى مرغابى بگوشمان نرسيد و هندو - هائى كه با ما بودند بشارت دادند كه ( برسات ) تمام شد . در تمام مدتى كه باران مىباريد من از وضع دهلى بدون اطلاع بودم نه قاصدى از آنجا به من رسيد نه كبوتر نامه بر زيرا در بارانهاى تند كبوتر قادر به يافتن راه خود حتى پرواز نيست . من نميدانستم آيا سربازان وبائى كه من در دهلى گذاشتهام مردهاند يا معالجه شدند يا اينكه هندوان آنها را قتل عام كردند . گروگانهاى هندى همچنان با ما بودند و ( ملو اقبال ) و ( محمود خلج ) زير يكى از سرپوشيدهها بسر ميبردند و نگهبانان ما روز و شب از آن دو ، و ساير گروگانها مراقبت مىنمودند كه نگريزند . ( كارتار ) توال قلعهء لونى ميدانست كه ( ملو اقبال ) و ( محمود خلج ) در دست من اسير هستند و با اينكه در اولين روز رسيدن ما به قلعه ( لونى ) ، ( ملو اقبال ) براى كوتوال پيام فرستاد كه تسليم شود آن مرد تسليم نشد و گفت مقاومت خواهد كرد و خواهد جنگيد .
در شبى كه باران قطع شد و هندوها به من بشارت دادند كه ( برسات ) باتمام رسيد من سرداران خود را احضار كردم و نقشه كلى جنك را براى آنها توضيح دادم و گفتم : از بامداد فردا ، ما بقلعه حمله خواهيم كرد و روش ما همان است كه در ( دهلى ) پيش گرفتيم ولى بدون توقف ما بايد حصار قلعه را بوسيله باروت ويران كنيم و راه استفاده از باروت اين مىباشد كه پاى ديوار يك يا دو يا سه حفره ايجاد نمائيم تا در آنها باروت انباشته شود و محترق گردد . ممكن است كه مدافعين از بالاى حصار بر سر ما كه مشغول حفارى در پاى ديوار هستيم ، سنگ ببارند و سرب آب كرده يا روغن داغ يا آبجوش بريزند و شما بايد طورى قسمت فوقانى حصار را هدف منجنيقها بسازيد كه كسى نتواند از آن سر بيرون بياورد و روى ما سنگ ببارد يا چيز ديگر بريزد . من مرتبه اول كه به اين قلعه رسيدم متوجه شدم كه حصار و برجهاى اين قلعه مشكول ندارد ( توضيح - مشكول عبارت است از مجرائى كه در داخل حصار يا برج به طرف پائين ( يا پاى حصار يا برج ) احداث ميكردند تا از آنجا بر مدافعين سنگ ببارند يا آبجوش يا سرب مذاب بر سرشان بريزند و چون مجراى مزبور يك مجراى داخلى بود ، مهاجمين نميتوانستند مدافعين را در پشت حصار يا برج ببينند بچه كار مشغول هستند - مترجم )
لذا اهل قلعه مجبورند كه هنگام افكندن سنگ و باريدن آبجوش و غيره خود را نشان بدهند و ضربات منجنيقهاى ما عرصه را بر آنها تنك خواهد كرد . درحالىكه منجنيقهاى ما مشغول كار هستند و حفاران در پاى حصار حفره بوجود ميآورند عدهاى از سربازان ما بايد تظاهر به بالا رفتن از حصار بنمايند تا اينكه حواس مدافعين پرت شود و نتوانند نيروى خود را در يك نقطه
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 342
مساهمون: مارسل بريون
ص٣٤٢