تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
به بالاى حصار آمده است . گفتم چون مردى است روحانى از تيراندازى بسوى او خوددارى كنيد و به ديلماج دستور دادم كه با وى گفتگو نمايد و بفهمد چه ميگويد . ديلماج قدرى با او صحبت كرد و آنگاه مراجعت نمود و وارد خيمهء من شد و گفت اى امير اين مرد ميگويد كه عمر امير تيمور بمناسبت حمله به اين شهر كوتاه خواهد شد و به زودى دوچار بلا خواهد گرديد . گفتم برو ، و از قول من به او بگو كه من از تهديد خصم بيم ندارم و آدمى هم بيش از يك‌بار نميميرد . به من خبر دادند كه هزارها نفر از سكنه شهر در نور مشعلها مشغول ساختن ديوار جلوى قسمت منهدم حصار هستند و ممكن است كه بامداد فردا آن ديوار باتمام برسد و آنوقت رفتن ما به شهر موكول به انهدام ديوار مزبور خواهد شد . گفتم بر روى كسانى كه مشغول ساختن ديوار هستند سنگ ببارند و آنها را ناراحت كنند و نگذارند كه بآسودگى مشغول ساختن ديوار باشند . در آن شب اردوگاه ما تا شهر مقدارى فاصله داشت و ميدانستم اگر به شهر نزديك باشيم مدافعين ما را سنگباران خواهند كرد . بعد از خاتمه شوراى جنگ به خيمه خود رفتم و غلام خود را خواستم و به او گفتم كه قرآن مرا بياورد . من هر موقع كه از لحاظ فكرى ناراحت باشم قرآن را مىگشايم بدون اين‌كه براى تلاوت قرآن محتاج بديدن خط آن باشم . زيرا من قرآن را از حفظ دارم و طورى مسلط هستم كه مىتوانم در هريك از سوره‌هاى قرآن آيات را از انتهاى سوره بسوى ابتداى آن بخوانم . من قرآن را از اين‌جهت مىگشايم كه از روى آيه‌اى كه ناگهان بچشمم ميرسد براى آينده پيش‌بينى كنم بدون اين‌كه عقيده داشته باشم كه هرچه بايد بر سر انسان بيايد مقدر است و تغيير نخواهد كرد . من تقدير بشر را وابسته بعزم او ميدانم و عقيده دارم كه اگر خداوند نميخواست اختيار انسان را بدست خود او بدهد وى را عاقل نمىآفريد و از اين‌جهت آفريدگار جهان به انسان عقل داده كه وى بتواند عنان سرنوشت خويش را در دست داشته باشد . وقتى غلام من قرآن را آورد من كه وضو داشتم آن را گشودم و چشمم به اين آيه افتاد
( إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً )
. اين آيه همان است كه قبل از فتح مكه از طرف پيغمبر ما بر خاتم النبيين ( ص ) نازل گرديد و خداوند به او بشارت داد كه مكه را خواهد گشود و همان‌طور هم شد و پيغمبر اسلام بعد از نزول آن آيه مكه را فتح كرد و بسوى خانه كعبه رفت و ( به بلال ) كه مردى مؤذن بود گفت كه بالاى خانه كعبه برود و اذان بگويد و براى اولين‌بار بانك اذان از خانه كعبه به گوش مردم مكه رسيد و گروه‌گروه مسلمان شدند . طورى از خواندن آن آيه كه نويد پيروزى بود بوجد آمدم كه ميخواستم از خيمه خارج شوم و با صداى بلند اذان بگويم اما ميدانستم كه بانگ اذان بىموقع سبب ناراحتى افسران و سربازانم خواهد شد . از آن پس در خود نيروئى جديد را احساس كردم و متوجه شدم كه مىتوانم بر هر مانع غلبه كنم و هيچ‌چيز قادر نيست جلوى پيروزى مرا بگيرد . طورى در حال وجد بودم كه غوغائى كه بگوشم رسيد توجه مرا جلب نكرد و دو نفر از افسرانم وارد خيمه شدند و گفتند كه هندىها با يك عده فيل از دروازه جنوبى شهر خارج شده‌اند و بما حمله مىكنند . گفتم برويد و تا مىتوانيد مقابل فيل‌ها مشعل و آتش بيفروزيد چون فيل‌ها از آتش
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 331 | مارسل بريون / ذبيح الله منصورى