تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
يك بار گفتم از بهترين سربازان من هستند و نه فقط از مرگ بيم ندارند بلكه درد را احساس نمىكنند دست‌هاى سربازان چتين آنقدر خشن است كه اگر انگشتان خود را در آب جوش فرو نمايند دست آنها تاول نميزند و از اين حيث در دنيا منحصربفرد مىباشند و من در هيچ كشور افرادى خشن - تر از آنها نديده‌ام . اما با اين خشونت ، مردانى بسيار ساده هستند و كافى است كه انسان از مختصات روحى آنان مطلع باشد تا اين‌كه بتواند آنها را رام كند . من اميدوار بودم بعد از اين كه حصار ويران گردد بتوانم از غافل‌گيرى كمال استفاده را بنمايم . معهذا احتياط را از دست ندادم و سربازان ( چتين ) را پيشاهنگ حمله كردم و به ديگران گفتم كه عقب آنها وارد شهر شوند و پس از سربازان پيشاهنگ ، مىبايد سربازان ( ابدال كلزائى ) كه در انداختن قلاب مهارت داشتند وارد شهر شوند . در روزهائى كه ما پشت حصار دهلى بوديم من انتظار آمدن پسرم ( سعد وقاص ) را مىكشيدم و چون آمدن او بتأخير افتاد به وسيله پيك از حال او جويا شدم و پيك هنگام مراجعت سر و صورت را گل‌آلود كرده بود و من آنچه بايد بفهمم فهميدم و به پيك گفتم وحشت نداشته باش و آنچه ميدانى بگو . آن مرد گفت پسرت با تمام سربازانش از طرف ( كارتار ) كوتوال قلعه ( لونى ) اسير شد و او پسرت را كشت . گفتم خداوند او را بيامرزد كه فرزند خلف بود و ميدانست كه مرد ، بايد در ميدان جنك بقتل برسد . از پيك پرسيدم كه آيا از جزئيات مرگ پسرم آگاهى دارد يا نه ؟ وى گفت كه از جزئيات مرگ او آگاه نيست ولى ميداند كه وى با مردانگى كشته شد و هنگام مرگ جزع‌وفزع نكرد . گفتم همين كافى است و بيش از اين نميخواهم بدانم تا بعد . يك روز بعد از اين‌كه خبر مرگ پسرم به من رسيد هنگام طليعه فجر باروتى را كه زير ديوار شهر ( دهلى ) قرار داده بوديم محترق كرديم . صداى احتراق باروت آن‌قدر شديد بود كه پرده گوش بعضى از سربازان ما پاره شد و سربازان ( چتين ) از پل و از روى آوار آن قسمت از حصار كه ويران شده بود گذشتند و وارد شهر گرديدند . من تصور ميكردم كه خصم بر اثر ويران شدن حصار شهر طورى خود را گم خواهد كرد كه قدرت دفاع نخواهد داشت . اما مرتبه‌اى ديگر در مورد ( ملو اقبال ) و ( محمود خلج ) و سربازان هندى آنها اشتباه ميكردم . زيرا آنان گرچه از فرو ريختن قسمتى از ديوار وحشت كردند و غافل‌گير شدند اما زود بر وحشت خود غلبه نمودند و سربازان سبيل كلفت هندى با گرز و تبر با سربازان ما پيكار نمودند . وقتى سربازان من وارد شهر شدند خود را مواجه با سربازان زره‌پوش ديدند و هندىها زره يا خفتان داشتند ليكن خود بر سرشان ديده نمىشد . شمشير سربازان ( چتين ) در لباس آهنين سربازان هندى اثر نميكرد و قلاب سربازان ( كلزائى ) وقتى به خفتان هندى اصابت ميكرد ميلغزيد و بدون اثر مىشد . من چون مشاهده كردم كه سربازان ( چتين ) و سربازان ( كلزائى ) متوقف شده‌اند دسته‌اى ديگر از سربازان را بكمك آنها فرستادم ولى هندىها بشدت پايدارى ميكردند و سربازان ما را عقب ميزدند و ما نمىتوانستيم از حدود حاشيه شهر تجاوز نمائيم و خود را به مركز دهلى برسانيم . بعد از اين‌كه آفتاب بالا آمد هندىها پيل‌هاى جنگى خود را وارد كارزار كردند و گرچه سربازان من از پيل نمىترسيدند اما تلفات سنگين مىدادند و عده‌اى از آنها زير پاى پيل رفتند و چند نفر از سربازان مرا پيل‌ها با خرطوم گرفتند و پرتاب نمودند . من براى تفرقه حواس مدافعين به سربازان خود دستور دادم كه بوسيله نردبان ، از قسمت‌هائى از حصار بالا بروند و خود را بدرون
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 329 | مارسل بريون / ذبيح الله منصورى