اين بود كه در دريا مىريزند و اثرى در خشك كردن قسمتى از خندق نداشت .
شير بهرام مروزى مىگفت كه بدون ترديد خندق بر اثر ريختن خاك خشك خواهد گرديد . ما متوجه شديم كه چون قسمتى از خندق كه از خاك انباشته مىشود سر آب و مرتفع است جريان آب خاكرا به طرف پائين مىبرد و بايد قسمت فوقانى آن را پر از سنگ كرد تا اينكه جلوى جريان آب گرفته شود . اين بود كه دستور دادم سربازان من و سكنههاى محلى بجاى حمل خاك سنگ حمل نمايند .
بعد از اينكه آفتاب غروب كرد ، ما همچنان سنگ حمل مينموديم تا اينكه قسمت سرآب خندق را پر از سنگ نمائيم ، هنديهائى كه در شهر بودند به منظور ما پىبردند و دانستند كه ما ميخواهيم قسمتى از خندق را خشك كنيم . آنها تصور مىنمودند كه قصد ما از خشك كردن خندق اين است كه از روى آن بگذريم و به شهر حملهور شويم و نميدانستند كه ميخواهيم زير خندق نقب حفر نمائيم از ساعتى كه هنديها به قصد ما پىبردند ما را در كنار خندق هدف سنگهاى خود قرار دادند ، و پس از اينكه شب فرا رسيد بوسيله منجنيق بر سرمان كهنههاى آلوده بروغن و مشتعل مىباريدند و موضوع انباشتن خندق از سنك هنگام شب هم براى ما مشكل شده بود ليكن ما اجبار داشتيم كه به كار ادامه بدهيم و خندق را پر كنيم تا اينكه بتوانيم به كار اصلى خود بپردازيم .
نجاران قشون ما پنج منجنيق بزرك ساختند و آنها را در موضعى كه مىبايد خندق پر شود كار گذاشتند ما بوسيله آن منجنيق بر سر مدافعين سنك باريديم و سنكباران متقابل ما ، در آن موضع از حصار پرتاب سنك را از طرف هنديها بنست زياد سست كرد و كارگران ما توانستند خندق را پر از سنگ كنند و سر آب را ببندند . از آن پس كار ما با سرعت پيشرفت و چون سر آب بسته شده بود توانستيم كه با خاك ريختن قسمتى از خندق را خشك كنيم و همين كه كف خندق از خاك انباشته شد ( شير بهرام مروزى ) شروع بحفر نقب كرد . راز حفر نقب مىبايد از نظر هندىها پنهان بماند و آنها ندانند كه ما ميخواهيم حصار شهر را ويران كنيم . ما براى اغفال هندىها دست بتدارك مفصل براى عبور از خندق و صعود بر حصار زديم و مقابل چشمهاى آنها روى آن قسمت از خندق كه خشك شده بود تخته پل بوجود آورديم و نردبانهاى بزرك ساختيم كه آنها تصور كنند قصد داريم از خندق عبور نمائيم و از حصار بالا رويم در حالى كه آب خندق كه ديگر برودخانه ارتباط نداشت خشك مىشد و در بعضى از نقاط انسان مىتوانست از آب عبور كند و خود را به طرف ديگر برساند ما ميتوانستيم بحصار حمله كنيم ليكن چون من ميدانستم مىتوانم حصار را ويران نمايم سربازان را دوچار خطر حمله به حصار نمىكردم .
( شير بهرام مروزى ) براى حفر نقب روز و شب كار ميكرد و روزى نزد من آمد و گفت اى امير كار حفر نقب تمام شد و موفق شديم كه در زير حصار يك خزينه بزرگ حفر نمائيم و هر موقع كه بخواهى مىتوانى آن را پر از باروت كنى و آتش بزنى . ( شير بهرام مروزى ) خزانه را درست مقابل پلى كه ما روى خندق احداث كرده بوديم حفر نموده بود بطورىكه پس از ويران شدن حصار سربازان ما مى - توانستند از آن پل عبور نمايند و خود را به شهر برسانند .
من براى حمله به شهر سربازان ( چتين ) را انتخاب كردم و آنها را زرهپوش نمودم و حدس مىزدم در موقع حمله به شهر مواجه با مقاومت شديد خواهم گرديد . سربازان ( چتين ) بطورىكه
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 328
مساهمون: مارسل بريون
ص٣٢٨