( توضيح - منظور تيمور لنگ در اينجا از خندقها عبارت از آن است كه ما در زبان فرانسوى باسم ( فويه ) ميخوانيم و نبايد آن را با خندق دهلى كه پر از آب بود اشتباه كرد و طبق رسمى كه قرنها قبل از تيمور لنگ جارى شد وقتى يك قشون در نقطهاى اردوگاه بوجود مىآورد ، خندقهائى براى ضرورت بهداشتى سربازان حفر ميكردند تا اينكه اردوگاه يا ميدان جنك كثيف نشود - مارسل بريون )
در آن شب ، و شبهاى بعد ، در معرض خطر دو حمله بوديم يكى حمله ( ملو اقبال ) و ( محمود خلج ) از داخل شهر دهلى و ديگرى حمله يك قشون هندى كه ممكن بود از صحراهاى اطراف بيايد . آن شب پس از اينكه اردوگاه را مورد بازديد قرار دادم و مطلع شدم كه هركس بجاى خود هست بسوى خيمه خود رفتم و خفتان چهار آئينه را از تن دور كردم و كنار سپر خود نهادم زيرا نمىتوانستم با خفتان بخوابم آنگاه ، دراز كشيدم و بخواب رفتم .
وقتى كه من خوابيدم نزديك نيمه شب بود و در آن وقت از اردوگاه صدائى به گوش نمى - رسيد اما اطراف آن ، آتش افروخته بودند كه مبادا هنديان باز هم خزندگان را بسوى اردوگاه ما بفرستند تا توليد وحشت كنند و همه چيز را درهم بريزند . ناگهان صدائى چون صداى چكاچاك دو تيغ ، مرا از خواب بيدار كرد و به تصور اينكه خصم حمله كرده و سربازان من با او مشغول نبرد هستند ، برخاستم .
در آن موقع متوجه شدم كه صداى چكاچاك از خارج نيست بلكه از درون خيمه است و خفتان من كه كنار سپر قرار داده شده بىانقطاع به سپر مىخورد و آن صدا بوجود مىآيد و همانوقت حس كردم كه زمين زير پايم تكان مىخورد و متوجه شدم كه زلزله روى داده است . در اردوگاه ، ما از زلزله بيم نداشتيم زيرا زير سقف خانه نبوديم تا بيم داشته باشيم كه سقف و ديوارها روى ما ويران گردد . معهذا سربازان من با وحشت از خواب بيدار شدند و از شهر ، غوغاى ناشى از ترس به گوش ما رسيد و معلوم شد كه وحشت سكنه دهلى از زلزله خيلى بيش از ما است . زلزله طولانى نشد و تا من خواستم براى دلدارى سربازان دستورى صادر كنم ، زلزله قطع گرديد . اما سربازان من كه ميدانستند روز قبل ( برهمن ) بالاى حصار آمده و دو پيشگوئى كرده ممكن بود كه آن زلزله را هم ناشى از ( برهمن ) بدانند .
اين بود كه بافسران خود گفتم كه سربازان را دلدارى بدهند و بگويند كه زلزله ، مثل باد و باران واقعهاى است كه در همه جا اتفاق مىافتد و بوجود آوردن آن به اختيار خدا مىباشد و هيچ جادوگر نمىتواند زلزله بوجود بياورد و جادوگران كه ادعا مىكنند از عهده كارهاى عجيب برمىآيند نه قدرت دارند در جرم زمين دخالت نمايند و نه در جرم آسمانها . من خود هرگز بجادو عقيده نداشتهام ولى نميتوانم بگويم كه جادوگر وجود نداشته و ندارد زيرا در قرآن گفته شد كه در قديم جادوگر وجود داشته ، اما كلام خدا حاكى از اين است كه نبايد به جادوگر عقيده داشت اگر سربازان من مثل من قرآن را مىفهميدند و از حفظ داشتند لزومى نداشت كه من به وسيله افسران آنها را دلدارى بدهم و بگويم كه هيچ جادوگر و ( برهمن ) نمىتواند زلزله بوجود بياورد .
اما سربازان من نميتوانستند قرآن را بخوانند و معناى آن را بفهمند و ناگزير ، مىبايد به آنها گفت كه ( برهمن ) هندى قادر به لرزانيدن زمين نيست و واقعه آن شب يك حادثه
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 324
مساهمون: مارسل بريون
ص٣٢٤